تبليغاتX
امیر بیان
 

کلمه طیبه !!

 

تو فرمودی که در این راه باشم من

نگویم خسته ام، خسته

که را ه از تو؛ نجات از چاهها از تو؛ مرا هر قدر خسته می بری با خود...

و من گفتم ندارم تاب؛

فرمودی که تاب از من؛

و من گفتم که غم دارم، و یک غمخوار کم دارم،

تو فرمودی که من غمخوار و دلدارم، و من یارم، وفادارم، و من دانای اسرارم...

دلم را می دهم این بار دست تو، به تو صاحب ،به تو مولا،

غبار آلود و تیره روز و سردرگم، رها گشته،

ببر آنرا صفایش ده،  صدایش کن جلایش ده.

 

 

+ وارد شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 9:5  توسط سید محمد جواد  | 


توفیق ...!


چه خوبه که آدم کار معمولیش کاری باشه که وقتی متوجه خودش میشه که،

ای بابا یه ماه رفت و حواست به خودت نبود !

نیگا کنه ببینه کاراش همه بیست بوده !

 

و ما توفیقی الا بالله

علیه توکلت و الیه انیب


حسودی هم داره خواستین حسودیتون بشه !

+ وارد شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 12:36  توسط سید محمد جواد  | 
 

عصمت ولایت فقیه !!!

 

پی عصمت برای ولی فقیه میگردند !!! بچه !های ناشی دور از عقل !

در الزام کدام قانون در کجای عالم پی عصمت مجری هستی که اینجا ؟!

کدام قاضی ؟      کدام داور ؟       کدام پلیس ؟!

به همه اینها رجوع میکنی؛ یا به تو رجوع میکنند ! و به حکمشان گردن می نهی !

(شرایط اعتبار حکمشان هم یک صدم شرایط اعتبار ولی فقیه نیست !)

به خودت هم اجازه نمی دهی که بگویی تو که معصوم نیستی ! پس حکم تو قبول نیست.

همین که انتصاب او قانونی است حکمش مطاع است، خواه خوشت بیاید یا دردت بیاید !

(بالاتر هم میشود گفت: حکم درست نکردی، من میگویم که دیگر قاضی نیستی ! داور نیستی ! پلیس نیستی ! همین وسط خیابان !!  )

چرا به ولی فقیه که می رسی حکمش از اعتبار می افتد و طالب عصمت ! میشوی ؟ ناشی !!

ولی فقیه مجری قانون شرع است،

این هم حکم انتصاب :

قال : ینظران من کان منکم ممن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا

فلیرضوا به حَکما

فانی قد جعلته علیکم حاکما؛

فاذا حکم بحکمنا فلم یقبل منه فانما استخف بحکم الله و علینا رد

و الراد علینا الراد علی الله و هو علی حد الشرک بالله ...

 

امام صادق علیه السلام فرمود :

نگاه کنند ببینند در میان شما آنکه احادیث ما را روایت می کند، و حلال و حرام ما را می شناسد، و آگاه به احکام ما است،

او را حَکم قرار دهند؛

من او را بر شما حاکم قرار دادم.

پس اگر او به حکم ما حکم کرد و اینها حکم او را نپذیرند، پس همانا حکم خدا را خوار شمرده اند، و ما را رد کرده اند؛

و کسی که ما را رد کند خدا را رد کرده، و در حد شرک به خدا است !! ... .

 

ای جااان !!  سلام علیکم !!!

 

خواستی تعارف نکن بگو امام صادق کشک چی ! دموکراسی کوووووووووووو !؟؟؟؟؟!

+ وارد شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 13:34  توسط سید محمد جواد  | 
 

سخن از زبان ما ...!

...

...سيد جان! ديگر از دروغ و ريا و نفاق هاي معمول اين دنيا خسته شده ام
به همان مكتبي كه بدان معتقديم ديگر توان ادامه زندگي ، آنهم با اين
شرايط چندش آور دنياي زر و زور و تزوير را ندارم.

 

 


سلام علیکم و رحمة الله و برکاته
 
برادر عزیزم  "ولی الله"
 
 فرموده اند که "إن أشد الناس بلاءا الانبیاء ثم الامثل فالامثل " بالاترین رتبه بلا برای انبیاء الهی و از پس ایشان هرکه بهتر و بهتر است رقم خورده .
برادرم، رسم دنیا را نشناخته ای ؟ یا فراموش کرده ای ؟!؟
دعای ایام هفته نمی خوانی که طلب هر هفته ات این باشد که  
" واصلح لی آخرتی فانها دار مقری و الیها من مجاورة اللئام مفری !" ؟؟
مولایت علی نیست ! که نقل آنچه بر او رفت جگر انسان را آتش میزند ؟؟  
می توانی بسوزی ! ولی نمی توانی نسازی !
صبر در مسیر اطاعت، تعارف نبوده که از ما خواسته اند ! صبر در مقابل بلا می کنند و صبر بر طاعت صبر بر بلاست .
 
موالی ما رسم گوشه نشینی را برای ما نپسندیده اند . آن هم در این زمان !
 شب را بستر عشق بازی با معبود معرفی کرده اند چرا که در روز، کار سخت است !!!
 
" ان ناشئة اللیل هی اشد وطآ و اقوم قیلا - ان لک فی النهار سبحا طویلا ! "
 
 رهبانی شب را برای این گذاشته اند که شیر روز می خواهند !
اگر طالب معرفتی راه آن در عزلت نیست ! باید ایستاد و ایستاده سوخت !
پیر جمارانی ما تعارف نمی کرد اگر می گفت من به حال این جوانان غبطه می خورم !!!
حرف بیهوده نمی زد اگر می گفت دست و بازوی این رزمندگان را می بوسم !!! برای اینکه جبهه مملکتش را !!! پر کرده بودند این حرفها را نمی زد !!!
او پیر راه رفته بود، پیر خرابات بود، راه وصول را می شناخت، رسم عبودیت را لمس کرده بود و اینچنین می گفت !
و بدان که " لا یکلف الله نفسا الا ما اتاها " تو باش و خدای خود ! خود را با کسی قیاس نکن . به خود بپرداز و به تکلیف خود . بیش از آنچه باید بر خودت تحمیل نکن .
 
 آقای ما بیاید جارو کش مسجد جمکران نمی خواهد !! مرد می خواهد ! مرد کاردان ! لایق ! کار آمد ! متخصص ! مرد میدان .
 اگر زمانی باشد که راه راه عزلت باشد قطعا آن زمان امروز نیست ! شک نکن .
با دعاهای ایام هفته انس بگیر، و مناجاتهای خمسة عشر را بفهم و بنوش، کمر همت را محکم ببند
و خجالت بکش که کم بیاوری !!
 
برادر کوچکت
...
+ وارد شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 21:45  توسط سید محمد جواد  | 
 

یادگاری !

 

نمي‌شود از شما پذيرفت كه ما قانون را قبول نداريم.

غلط مي‌كني قانون را قبول نداري! قانون تو را قبول ندارد

نبايد از مردم پذيرفت، از كسي پذيرفت ، ما شوراي نگهبان را قبول نداريم.

نمي‌تواني قبول نداشته باشي.

 

من باز به همه اين آقاياني كه مي‌خواهند نطق كنند و اعلاميه بدهند

و نمي‌دانم نامه سرگشاده بفرستند و ازاين مزخرفات،

به همه اينها اعلام مي‌كنم كه برگرديد به اسلام، برگرديد به قانون ، برگرديد به قرآن كريم ،‌

بهانه درست نكنيد كه اسباب اين بشود كه شما همه به انزوا كشيده بشويد.

                                                                                         روح الله

 

+ وارد شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 18:18  توسط سید محمد جواد  | 
 

ای وای ...

 

 

لزمت الفراش

 

                   و  نحل جسمها !

 

                                        و ذاب لحمها !!

 

                                                            و صارت کالخیال !!!

 

 

 

 

 

http://amirebayaan.blogfa.com/8603.aspx

+ وارد شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 21:29  توسط سید محمد جواد  | 
 

لطیف !

 

دامن علقمه و باغ گل ياس، يکي است

 حرم ساقي و  سرچشمه احساس   يکي است

 سير کردم عدد ابجد و ديدم به حساب

نام زيباي

 

                          اباصالح

و

                  عباس

 

 

                                                   يکي است.

 

+ وارد شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 15:29  توسط سید محمد جواد  | 
 

... !!!

 

 

 

 

 

+ وارد شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:6  توسط سید محمد جواد  | 
 

از آن دور !!

 

می شود رفت از آن بالاها

از بلندای زمین ، از آن دور

دید جمعی که پراکنده و افسرده به هم می لولند،

همه یک مشت علف هرزه نا میمون اند

پس چه بهتر که همانجا، آن دور ، حلقه آویز کنیم سبد این دل پر زخمه بی سامان را

تا از این نزدیکی زخمه های دلمان، شبک نور شود از آن دور .

 

به این میگن شعر نو !

اگه زیادی نو بود به بزرگیه خودتون ببخشید

 

در هر حال

 

من که رفتم آن دور  

 

+ وارد شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 10:19  توسط سید محمد جواد  | 

 

تقدیر شرّ عدمی !!!

 

من وسیله ای می سازم ؛ مثلا «چاقو» . تا اینجا من هنرمند و صنعتگرم، وسیله ای ساخته ام که به درد می خورد و کاری از آن برمی آید، قابل تقدیر هستم، و هیچ کس نمی گوید بد کردی !

این وسیله قابلیت هائی دارد که بخواهی یا نخواهی همراه آنست .

اگر با آن میوه ای را براحتی دو نیم کردی می گوئی آفرین عجب چیز خوبی ساخته ای . ( من آنرا تیز ساخته ام )

ولی اگر این وسیله در جائی قرار گرفت و زنگ زد و کند شد ، این کندی را من نساخته ام ! من چاقو ساخته ام و آن زمان که ساختم این بدی همراه آن نبود  و من این بدی را نساختم !

بله ، می شد که از فلز ضد زنگ بسازم که این بدی ظهور پیدا نکند ! ولی این حرف دیگری است .

پس زنگ زدن چاقو بخاطر این نیست که من آنرا زنگ زننده ساخته ام ؛ بلکه بخاطر آنست که آنرا ضد زنگ نساخته ام !

( البته می توانم دستور مصرف بدهم که این وسیله را در معرض رطوبت نگذارید و آنرا پاک نگهدارید تا زنگ نزند . اگر این دستور را ابلاغ کردم و شما عصیان کردی، تمرد کردی، و بر خلاف عمل کردی؛ نتیجه ، فعل تو است نه فعل من ! )

صانع، تبارک وتعالی، در ایجاد تک تک مخلوقات هنر نمائی کرده ، صنعتگری کرده، هر موجودی خیر و بهر کاری آفریده شده ، قابل تقدیر است ، او شر ایجاد نکرده .

مثلا آتش را آفریده ، این مخلوق قابلیت هائی دارد که خواهی نخواهی همراه آنست . اگر با آن خانه ات را گرم کردی می گوئی آفرین عجب چیز خوبی است. ( او آنرا گرم کننده آفریده )

ولی اگر این آتش دست من را سوزاند و سیاه کرد و از بین برد ، این درد و رنج من را خدا ایجاد نکرده ، خدا آتش آفرید و آن زمان که آفرید این شر همراه آن نبود ، خدا این شر را ایجاد نکرد .

بله ، می شد آتش را جوری بسازد که بدن انسان را نسوزاند ! ولی این حرف دیگری است .

پس اینکه آتش دست من را سوزاند بخاطر این نیست که خدا آنرا سوزاننده دست من ساخته ، بلکه بخاطر آنست که نسوزاننده بدن انسان نساخته است !

( اگر گفتم که آتش بدن را می سوزاند و تو عصیان کردی ، تمرد گردی ، و بر خلاف عمل کردی ؛ نتیجه ، فعل تو است نه فعل خدا ! )

حال ؛

این نفس انسانی را که خدا آفریده قابلیت دارد که با اختیار خود تعالی یابد و به لقاء خدا برسد؛

به به ! عجب چیزی آفریده ! تبارک الله !

اگر این نفس طوری شد که غرق شهوات دنیا شد و فریب لذات آنرا خورد و دنیا را اختیار کرد،( دنیا رانیز به فساد و تباهی کشید !!) و به آتش دوزخ  سوخت و از بهشت محروم  شد ؛ این شر خالق نیست !

خداوند دستور داده که با این مخلوق اینگونه رفتار کنید؛ اگر عصیان کردی، تمرد کردی، طغیان کردی، گناه کردی، نتیجه، فعل تو است نه فعل خدا !

 

و ما ظلمناهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون

 

ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَة فَمِنَ اللّهِ ! وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَة فَمِنْ نَفْسِكَ !

 

بله ، میشد که انسان را طوری بسازد که فریب لذات دنیا را نخورد، ولی این حرف دیگری است .

پس مجازات انسان به آتش دوزخ بخاطر این نیست که خدا او را مختار آفریده ، بلکه بخاطر آنست که آنرا مجبور نیافریده !

تمام فقر و فساد و تبعیض و ... این عالم و زندگی خلق الله ! تو این دنیا ،اینگونه است

 

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا

لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكات مِنَ السَّماءِ وَ الأَرْضِ

وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ

 

یجورائی عیدی روز عید بود . یه شمعی زدیم زیر دیوار در حال آوار شدن ایمانمون ...تون ...م .

 

+ وارد شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 17:59  توسط سید محمد جواد  |