تبليغاتX
امیر بیان
 

سخن از زبان ما ...!

...

...سيد جان! ديگر از دروغ و ريا و نفاق هاي معمول اين دنيا خسته شده ام
به همان مكتبي كه بدان معتقديم ديگر توان ادامه زندگي ، آنهم با اين
شرايط چندش آور دنياي زر و زور و تزوير را ندارم.

 

 


سلام علیکم و رحمة الله و برکاته
 
برادر عزیزم  "ولی الله"
 
 فرموده اند که "إن أشد الناس بلاءا الانبیاء ثم الامثل فالامثل " بالاترین رتبه بلا برای انبیاء الهی و از پس ایشان هرکه بهتر و بهتر است رقم خورده .
برادرم، رسم دنیا را نشناخته ای ؟ یا فراموش کرده ای ؟!؟
دعای ایام هفته نمی خوانی که طلب هر هفته ات این باشد که  
" واصلح لی آخرتی فانها دار مقری و الیها من مجاورة اللئام مفری !" ؟؟
مولایت علی نیست ! که نقل آنچه بر او رفت جگر انسان را آتش میزند ؟؟  
می توانی بسوزی ! ولی نمی توانی نسازی !
صبر در مسیر اطاعت، تعارف نبوده که از ما خواسته اند ! صبر در مقابل بلا می کنند و صبر بر طاعت صبر بر بلاست .
 
موالی ما رسم گوشه نشینی را برای ما نپسندیده اند . آن هم در این زمان !
 شب را بستر عشق بازی با معبود معرفی کرده اند چرا که در روز، کار سخت است !!!
 
" ان ناشئة اللیل هی اشد وطآ و اقوم قیلا - ان لک فی النهار سبحا طویلا ! "
 
 رهبانی شب را برای این گذاشته اند که شیر روز می خواهند !
اگر طالب معرفتی راه آن در عزلت نیست ! باید ایستاد و ایستاده سوخت !
پیر جمارانی ما تعارف نمی کرد اگر می گفت من به حال این جوانان غبطه می خورم !!!
حرف بیهوده نمی زد اگر می گفت دست و بازوی این رزمندگان را می بوسم !!! برای اینکه جبهه مملکتش را !!! پر کرده بودند این حرفها را نمی زد !!!
او پیر راه رفته بود، پیر خرابات بود، راه وصول را می شناخت، رسم عبودیت را لمس کرده بود و اینچنین می گفت !
و بدان که " لا یکلف الله نفسا الا ما اتاها " تو باش و خدای خود ! خود را با کسی قیاس نکن . به خود بپرداز و به تکلیف خود . بیش از آنچه باید بر خودت تحمیل نکن .
 
 آقای ما بیاید جارو کش مسجد جمکران نمی خواهد !! مرد می خواهد ! مرد کاردان ! لایق ! کار آمد ! متخصص ! مرد میدان .
 اگر زمانی باشد که راه راه عزلت باشد قطعا آن زمان امروز نیست ! شک نکن .
با دعاهای ایام هفته انس بگیر، و مناجاتهای خمسة عشر را بفهم و بنوش، کمر همت را محکم ببند
و خجالت بکش که کم بیاوری !!
 
برادر کوچکت
...
+ وارد شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 21:45  توسط سید محمد جواد  | 
 

یادگاری !

 

نمي‌شود از شما پذيرفت كه ما قانون را قبول نداريم.

غلط مي‌كني قانون را قبول نداري! قانون تو را قبول ندارد

نبايد از مردم پذيرفت، از كسي پذيرفت ، ما شوراي نگهبان را قبول نداريم.

نمي‌تواني قبول نداشته باشي.

 

من باز به همه اين آقاياني كه مي‌خواهند نطق كنند و اعلاميه بدهند

و نمي‌دانم نامه سرگشاده بفرستند و ازاين مزخرفات،

به همه اينها اعلام مي‌كنم كه برگرديد به اسلام، برگرديد به قانون ، برگرديد به قرآن كريم ،‌

بهانه درست نكنيد كه اسباب اين بشود كه شما همه به انزوا كشيده بشويد.

                                                                                         روح الله

 

+ وارد شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 18:18  توسط سید محمد جواد  | 
 

ای وای ...

 

 

لزمت الفراش

 

                   و  نحل جسمها !

 

                                        و ذاب لحمها !!

 

                                                            و صارت کالخیال !!!

 

 

 

 

 

http://amirebayaan.blogfa.com/8603.aspx

+ وارد شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 21:29  توسط سید محمد جواد  | 
 

لطیف !

 

دامن علقمه و باغ گل ياس، يکي است

 حرم ساقي و  سرچشمه احساس   يکي است

 سير کردم عدد ابجد و ديدم به حساب

نام زيباي

 

                          اباصالح

و

                  عباس

 

 

                                                   يکي است.

 

+ وارد شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 15:29  توسط سید محمد جواد  | 
 

... !!!

 

 

 

 

 

+ وارد شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:6  توسط سید محمد جواد  | 
 

از آن دور !!

 

می شود رفت از آن بالاها

از بلندای زمین ، از آن دور

دید جمعی که پراکنده و افسرده به هم می لولند،

همه یک مشت علف هرزه نا میمون اند

پس چه بهتر که همانجا، آن دور ، حلقه آویز کنیم سبد این دل پر زخمه بی سامان را

تا از این نزدیکی زخمه های دلمان، شبک نور شود از آن دور .

 

به این میگن شعر نو !

اگه زیادی نو بود به بزرگیه خودتون ببخشید

 

در هر حال

 

من که رفتم آن دور  

 

+ وارد شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 10:19  توسط سید محمد جواد  | 

 

تقدیر شرّ عدمی !!!

 

من وسیله ای می سازم ؛ مثلا «چاقو» . تا اینجا من هنرمند و صنعتگرم، وسیله ای ساخته ام که به درد می خورد و کاری از آن برمی آید، قابل تقدیر هستم، و هیچ کس نمی گوید بد کردی !

این وسیله قابلیت هائی دارد که بخواهی یا نخواهی همراه آنست .

اگر با آن میوه ای را براحتی دو نیم کردی می گوئی آفرین عجب چیز خوبی ساخته ای . ( من آنرا تیز ساخته ام )

ولی اگر این وسیله در جائی قرار گرفت و زنگ زد و کند شد ، این کندی را من نساخته ام ! من چاقو ساخته ام و آن زمان که ساختم این بدی همراه آن نبود  و من این بدی را نساختم !

بله ، می شد که از فلز ضد زنگ بسازم که این بدی ظهور پیدا نکند ! ولی این حرف دیگری است .

پس زنگ زدن چاقو بخاطر این نیست که من آنرا زنگ زننده ساخته ام ؛ بلکه بخاطر آنست که آنرا ضد زنگ نساخته ام !

( البته می توانم دستور مصرف بدهم که این وسیله را در معرض رطوبت نگذارید و آنرا پاک نگهدارید تا زنگ نزند . اگر این دستور را ابلاغ کردم و شما عصیان کردی، تمرد کردی، و بر خلاف عمل کردی؛ نتیجه ، فعل تو است نه فعل من ! )

صانع، تبارک وتعالی، در ایجاد تک تک مخلوقات هنر نمائی کرده ، صنعتگری کرده، هر موجودی خیر و بهر کاری آفریده شده ، قابل تقدیر است ، او شر ایجاد نکرده .

مثلا آتش را آفریده ، این مخلوق قابلیت هائی دارد که خواهی نخواهی همراه آنست . اگر با آن خانه ات را گرم کردی می گوئی آفرین عجب چیز خوبی است. ( او آنرا گرم کننده آفریده )

ولی اگر این آتش دست من را سوزاند و سیاه کرد و از بین برد ، این درد و رنج من را خدا ایجاد نکرده ، خدا آتش آفرید و آن زمان که آفرید این شر همراه آن نبود ، خدا این شر را ایجاد نکرد .

بله ، می شد آتش را جوری بسازد که بدن انسان را نسوزاند ! ولی این حرف دیگری است .

پس اینکه آتش دست من را سوزاند بخاطر این نیست که خدا آنرا سوزاننده دست من ساخته ، بلکه بخاطر آنست که نسوزاننده بدن انسان نساخته است !

( اگر گفتم که آتش بدن را می سوزاند و تو عصیان کردی ، تمرد گردی ، و بر خلاف عمل کردی ؛ نتیجه ، فعل تو است نه فعل خدا ! )

حال ؛

این نفس انسانی را که خدا آفریده قابلیت دارد که با اختیار خود تعالی یابد و به لقاء خدا برسد؛

به به ! عجب چیزی آفریده ! تبارک الله !

اگر این نفس طوری شد که غرق شهوات دنیا شد و فریب لذات آنرا خورد و دنیا را اختیار کرد،( دنیا رانیز به فساد و تباهی کشید !!) و به آتش دوزخ  سوخت و از بهشت محروم  شد ؛ این شر خالق نیست !

خداوند دستور داده که با این مخلوق اینگونه رفتار کنید؛ اگر عصیان کردی، تمرد کردی، طغیان کردی، گناه کردی، نتیجه، فعل تو است نه فعل خدا !

 

و ما ظلمناهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون

 

ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَة فَمِنَ اللّهِ ! وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَة فَمِنْ نَفْسِكَ !

 

بله ، میشد که انسان را طوری بسازد که فریب لذات دنیا را نخورد، ولی این حرف دیگری است .

پس مجازات انسان به آتش دوزخ بخاطر این نیست که خدا او را مختار آفریده ، بلکه بخاطر آنست که آنرا مجبور نیافریده !

تمام فقر و فساد و تبعیض و ... این عالم و زندگی خلق الله ! تو این دنیا ،اینگونه است

 

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا

لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكات مِنَ السَّماءِ وَ الأَرْضِ

وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ

 

یجورائی عیدی روز عید بود . یه شمعی زدیم زیر دیوار در حال آوار شدن ایمانمون ...تون ...م .

 

+ وارد شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 17:59  توسط سید محمد جواد  | 
 

بازگشت !

 

یک تکه چوب خشک !

...

یک نقطه ریز سبز !

....

....

یک بوته پر از برگ سبز !

 

و کذلک النشور !  و إلیه یرجع الأمور !

 

می توان دوباره روئید

نو شد

برگ و بار این، هیچ ربطی به گذشته اش ندارد !

گذشته اش بر باد رفته !

ولی این همان است !

.

من همانم

باید از نو روئید (ببینید اصلا تا بحال سبز بوده اید!!)

توبه یعنی بازگشت . یعنی رجوع !

 

أللهم أحینی بتوبة منک

 بهار ما را برسان

 

توبه کنید تا توبه کند تا بفرستد که زنده شوید !

 

 

+ وارد شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 10:18  توسط سید محمد جواد  | 
 

هدف خلقت ... !

 

هدف از خلقت خدا ؟

هدف از خلقت من ؟

خدا برای چه هدفی خلق کرده ؟

من را برای چه هدفی خلق کرده ؟

اینکه هدف خدا چه بوده، سوال غلطی است !

هدف و غرض، از عوارض مخلوق است ، یعنی مخلوق که ایجاد شد، هدف و غرض او نیز ایجاد میشود !

( مثل سوال از زمان است، که خدا چه زمانی عالم را خلق کرده ؟ سوال غلط است !

چون اساسا زمان از عوارض مخلوق است . مخلوق که ایجاد شد ، مفهوم زمان ایجاد شد ) 

هدف برای ذات کامل مطلق فرض ندارد !

فرض هدف برای او با مفهوم کمال مطلق در تناقض است .

هدف، مطلوب است و کمال مطلق مطلوبی ندارد،  

که اگر داشت در کمالش نقصی بود پس کامل علی الاطلاق نبود !

اینکه هدف از خلقت من ، معرفت، اطاعت، قرب، و لقاء الهی است، این هدف مخلوق است ، نه خالق .

هذا اوّلا !

دوّمندش !!

بر فرض که میشد تصور هدف برای خدا کرد ،

یه کم فکر کن ببین اصلا بی عقلی نیست که پی هدف  او  می گردی ؟

مگه تو خدائی ؟

مگه خدائی بلدی ؟

مگه قدّت میرسه ؟

تو مخلوق محدوووووووووووووود ناقص با دو سیر و نیم عقل علیل ! پی کشف غرض خدا ! میگردی ؟

فقط خدا می تونه غرض خدا رو بفهمه !

 پس این عقل بوالفضول رو عقال بزن و مشغولش کن به هدف خودش !

 

 

سلام و صلوات خدا بر معدن علم الهی

و بر سبط اکبرش

و بر عالم آل محمد

 

  

+ وارد شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 10:16  توسط سید محمد جواد  | 
 

قمار فوق تخصصی !!  

 

فارکس

بازار (ارز، مس، و ... )

من 100  دلار  پول دارم

بروکر( کارگزار و واسطه معاملات بازار )  معادل صد تا سیصد برابر این پول به من اعتبار می دهد . (مثلا صد برابر که می شود 10.000 دلار)

(توجه : این اعتبار بیش از آنکه شانس سود شما را افزایش دهد، شانس سوخت شدن اصل پولتان را افزایش می دهد ! )

من درخواست خرید  پوند می دهم و بروکر به وکالت از طرف من  برای من معادل 10.000 دلار پوند می خرد .

با نوسان قیمت ارز در بازار احتمال سود یا ضرر می رود .

واحد تغییر نوسان قیمت  "پیپ" نام دارد، و هر پیپ،  یک ده هزارم  واحد ارز است .  

من می توانم  حد سود (Take Profit)  و حد ضرر (Stop Lost) را مشخص کنم .

مثلا اگر ارز گران شد و من 10 دلار سود کردم  سرمایه ام از گردش خارج شود .

یا اگر ارز ارزان شد و من 10 دلار ضرر کردم سرمایه ام از گردش خارج شود .

در هر دو حالت فوق بروکر ارز پوند من را می فروشد و در دو فرض فوق کمتر از 110 دلار  یا کمتر از 90  دلار به من بازمی گرداند .

( توجه : بروکر برای خرید اولیه ارز برای من، و فروش بعدی ارز من ، درصدی بعنوان کارمزد ( حق الوکاله ) برای خود برمیدارد)

بصورت دستی هم می توانم هر زمان خواستم سرمایه را از گردش خارج کنم . که به محض خروج سود یا ضرر محاسبه و پرداخت می شود .

اگر حد ضرر به اندازه سرمایه من - منهای کارمزد – بشود، خود به خود معامله پایان یافته اعلام می شود و 100 دلار اولیه از بین می رود .

ملاحظات :

ارز خریداری شده (پوند) یا کالای مزبور (مس) قابل تحویل نیست ! و در پایان، معادل پولی آن به ارز اولیه (دلار در مثال ما) به شما داده می شود .

ماهیت معاملات (حواسم به دقت و معلوم بودن دقیق، در حد یک ده هزارم !!، این معاملات هست) در کل فرضی، مبهم و مجهول است . و مبیع حالتی ذهنی دارد (100 تو بزار ، 900 هم من میزام ، مثلا 2 تن مس خریدیم ! بشین ببین قیمت میره بالا یا میاد پائین ! رفت بالا بردی ، اومد پائین باختی ! ) و معاملات نسبت به مبیع حقیقتا صوری است .

آنچه بی شک واقعی است ۱۰۰ دلار جیب مبارک است که تا حقیقتا واریز نشود اتفاقی نمی افتد ! و وقتی واریز شد ... پروژه فوق تخصصی! کسب درآمد از این بازار آغاز می شود !  

بیش از 90%  خریداران در این بازار ضرر می کنند .

 

عجب قدرت تزیینی دارند این شیاطین !

 

این خاصیت عصر تکنولوژی است

که گنجشک مرده ! را هم رنگ کنی جای قناری

چهچهه هم می زند !

 

+ وارد شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 9:49  توسط سید محمد جواد  |