|
نمي از يم ... طوبي للمتوكلين ؛ همانها كه در محضرند ؛ همانها كه باور كرده اند « اينما تولوا فثم وجه الله » . همانها كه به نداي « أليس الله بكاف عبده » , بلي , گفته اند . همانها كه درجات اسلام ... , ايمان ... , تقوي ... , و يقين ... را رو به آسمان پيموده اند , و اكنون ؛ ساقي شان شراب توكل به ذائقه جانشان مي چشاند ؛ شرابي گوارا تر از صبر ... , رضا ... , زهد ... , اخلاص ... و يقين ؛ آقا جان من ؛ توكل به حرف نيست ؛ همين كه بگوئي توكل بر خدا ؛ در ميان عوام , هر كجا خراب كاري مي كنند و ديگر چاره اي نمي بينند , مي گويند حالا انجام مي دهيم توكل بر خدا !!!! . اين توكل چه معني دارد , معلوم نيست . توكل بر خدا در ريز اعمال انسان اثر مي گذارد , رنگ تمام تصميم ها را عوض مي كند ؛ اصلا انسان طور ديگري فكر مي كند . ما معمولا نمي دانيم توكل يعني چه ؛ آنها هم كه مطلعند , فقط مطلعند ؛ خيلي هنر كنند خود را به توكل مي زنند ؛ ادا در مي آورند . روح متوكل علي الله كمياب است . گوشه اي بنشين و اين حرفها را به زور هم كه شده به قلبت بفهمان كه : براي غير او عمل نميكنند و از غير او ترسي ندارند و به غير او طمع نمي ورزند
+ وارد شده در یکشنبه بیست و هشتم دی 1382ساعت 12:28  توسط سید محمد جواد
|
دو كلمه حرف حساب !
اي عزيز ,
اكنون كه فرصت است و سرمايه عمر عزيز در دست است ؛
و طريق سلوك الي الله مفتوح است و درهاي رحمت حق باز است ؛
و سلامتي و قوت اعضاء و قوا برقرار است ؛
و دار الزرع عالم ملك بر پا است ,
همتي كن...
+ وارد شده در جمعه بیست و ششم دی 1382ساعت 12:27  توسط سید محمد جواد
|
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر ... !!!
: ... پروردگارا ؛ تو می دانی آنچه ما انجام دادیم نه برای این بود که ملک و سلطنتی بدست آوریم ؛ و نه برای اینکه از متاع پست دنیا چیزی تهیه کنیم ؛ بلکه بخاطر این بود که نشانه های از بین رفته دینت را باز گردانیم ؛ و صلح و مسالمت را در شهرهایت آشکار سازیم تا بندگان ستمدیده ات در ایمنی قرار گیرند؛ و قوانین و مقرراتی که به دست فراموشی سپرده شده بار دیگر عملی گردد ... شما می دانید ! آن کس که بر نوامیس , خونها , غنائم , احکام و امامت مسلمانان حکومت می کند نباید بخیل باشد تا در جمع آوری اموال آنان برای خویش حرص بورزد . و نباید نادان باشد که با جهلش آنان را گمراه کند . و نه جفاکار باشد تا پیوندهای آنها را از هم بگسلد و به نیازهای آنها پاسخ نگوید . و نه ستمکار ؛ که در اموال و ثروت آنان حیف و میل نماید و گروهی را بر گروه دیگر مقدم دارد . و نه رشوه گیر در قضاوت ؛ تا حقوق را از بین ببرد و در رساندن حق به صاحبانش کوتاهی ورزد . و نه آنکس که سنت پیامبر را تعطیل کند و بدین سبب امت را به هلاکت افکند .
* بيان الامير امير البيان * نهج البلاغه ؛ خطبه ۱۳۱
حالا اين چراغ ؛ دست بگیرین برین تو شهر ببینین باسه جمعه ديگه چیزی پیدا می کنین ؟؟!!!
+ وارد شده در چهارشنبه بیست و چهارم دی 1382ساعت 23:36  توسط سید محمد جواد
|
شعر تر و ناله نی !
باز گردد عاقبت اين در ؟ بلی رخ نمايد يار سيمين بر ؟ بلی نو بهار حسن آيد سوی باغ ؟ بشكفد آن شاخه های تر ؟ بلی ساقی ما ياد اين مستان كند بار ديگر با می و ساغر ؟ بلی آن بر سيمين و اين روی چو زر اندر آميزند سيم و زر ؟ بلی اين سر مخمور انديشه پرست مست گردد زان می احمر ؟ بلی
اللهم سُرني بلقائك يوم تقضی فيه بين عبادك
+ وارد شده در سه شنبه بیست و سوم دی 1382ساعت 12:26  توسط سید محمد جواد
|
نوای بی نوائی !!
گويند پير مردي در وسط جاده الاغش ايستاد و هر چه كرد كنار نمي آمد . مردم گفتند كه جان خودت را نجات بده . گفت من به جهنم , الاغم رو زير نگيرن ! چيه ؟؟ تو اين فكري كه يارو از الاغه خر تر بوده ؟؟؟ شايدم ؛ ولی خيلي تعجب نكن . جسارت نباشه , خيلي ببخشيد, شرمنده ؛ ولي , يه نگاهي به خودت بنداز .... ببين وسط جاده دنيا چيكار داري مي كني ؟؟؟ تعارف كه نداريم ؛ با يارو هم درديم ! حالا هي بگن : تجهزوا رحمكم الله ؛ فقد نودي فيكم بالرحيل : خودم به جهنم ؛ درسم , مدركم , زنم , بچم , خونم , ماشينم ................... ناگهان بانگي بر آمد , خواجه مرد . چه بايد كرد ؟
+ وارد شده در یکشنبه بیست و یکم دی 1382ساعت 12:24  توسط سید محمد جواد
|
هزار وعده خوبان ... !! يه نفر !! تعريف مي كرد : هميشه وقتي به مسجد الحرام مشرف مي شدم , مقابل ركن عراقي مي نشستم ؛ چون اكثر مشاهد از اين جا قابل رؤيت است ؛ حجرالاسود , ناودان , حجر, مقام , درب بيت , و ... . يه شب وقتي داشتم بر ميگشتم ؛ از جا بلند شدم كه بر گردم , حدود 10 ـ 15 متري عقب تر قيافه يك جواني توجه من را به خودش جلب كرد , سجاده پهن كرده بود , يه مهر درشت هم گذاشته بود !!! , با صلابت خاصي در حال قنوت بود ؛ دو سه تا پير مرد هم دور و برش نشسته بودن كه اين كه كنار سمت چپش نشسته بود , پيري مفرطش توجه من رو به خودش جلب كرد ؛ وقتي ديدمش , تو دلم مي گفتم بارك الله , بارك الله , اينو مي گن نماز ؛ بايد از اعيان مكه باشه كه كاريش ندارن و خيلي با جرأت سجاده پهن كرده و مهر گذاشته ؛ آفرين . اين قضيه تموم شد . تا اينكه اومديم تهران , وقتي همين قضيه رو داشتم براي حاج آقا تعريف مي كردم , هي ايشون مي پرسيدن چه شكلي بود ؟ من مي گفتم يه عربي بود , ... يه جوان عرب ؛ ... . ايشون گفتن عرب ؟ اونجا كه همه عربند ؛ ميگم چه شكلي داشت ؟ !! يكدفعه دلم هري ريخت پائين ... آره ؟ نكنه ...... ؟ بعدها , بارها و بارها اون صحنه ها رو پيش خودم تكرار كردم ؛ وقتي يادم افتاد كه مدتها پيش يه جائي خونده بودم كه اگه فلان عمل رو انجام بدين , رد خور نداره كه آقا رو مبينين ؛ و من اون عمل رو انجام داده بودم !!! ؛ باورم شد كه به وعدشون وفا كردن . آقا ما هم دل داريما ...
+ وارد شده در جمعه نوزدهم دی 1382ساعت 12:23  توسط سید محمد جواد
|
مجالي ديگر ... !!
آقا جان ؛ ما هم ايمان آورده ايم مثلا , اما اين ايمان ما معرفتي به ما نداده , همين صرفا اعمال جوارحي انجام مي دهيم . اما عزيزي ديگر ايمان آورده و مي گويد : خدا را به حقائق ايمان مشاهده مي كنم !!! ؛ فرق اين ايمان ما , تا آن ايمان او , چيزي جز فهم و علم است ؟ خير ؛ او عالم است , چيزهائي مي داند , چيزهائي فهميده , كه ايمانش چنين خاصيتي دارد . ما نمي دانيم , نفهميده ايم , اينطوري هستيم . آن چيزي كه ما را در ايمانمان تعالي مي دهد , يقينا عقل است ؛ سرمايه اي جز عقل نداريم ؛ اين همه سفارش كه براي تفكر شده ... , ابزار تفكر عقل است ؛ يكساعت از عقل كار بكشي از هفتاد سال عبادت برتري دارد . چرا ؟؟ عقل كه بكار افتاد , و به مشكل برخورد كرد , آنوقت قدر هدايت را مي فهمد , قدر كلام معصوم را مي شناسد . آدمي كه درد دارد قدر مسكن را مي فهمد ؛ كسي كه درد ندارد , هزار و يك فضيلت از مسكن برايش بگو , چيزي نمي فهمد , نهايت تصديق مي كند , اما نمي فهمد يعني چه ؟ معارف معصومين عليهم السلام كه در اين روايات در دسترس ماست , همين حكم را دارد ؛ گزاره اي است كه مي خوانيم يا مي شنويم , نهايت تصديق مي كنيم ؛ اما آيا فهميده ايم يعني چه ؟ , به دردمان خورده ؟ , اصلا مشكلي داشته ايم تا اين كلام حل آن باشد ؟؟ . خير ! ؛ تمام وجود و سلوكمان داد مي زند كه , خير !! . چرا ؟؟ كلام معصوم درمان روح است , هدايت نفس است , وقتي كسي متوجه مي شود كه روحش دردمند است , و نفسش گم كرده راه ( ضال ) , كه در مقام استفاده از آن بر آمده باشد ؛ و راه استفاده همان تفكر است , همان تعقل است , ابزارش هم همان عقل است . عقل را كه به كار انداختي مي فهمي هزار علت دارد , هزار مرض دارد , مبتلاي به هزار آفت است ؛ آنوقت است كه قدر كلام معصوم را مي شناسي , آنوقت است كه كلام معصوم را مي فهمي ! , آنوقت است كه نسخه هدايتت را آنچنان گرم در آغوش مي كشي كه گوئي ... خب ديگه ؛ دريچه ورود به مقوله های شب و شراب و شاهد و ... از همين راه هست .
اللهم ارزقنا .
+ وارد شده در چهارشنبه هفدهم دی 1382ساعت 12:21  توسط سید محمد جواد
|
تفكر , تجلي گاه نور ... عقل انسان , تفكر انسان , تأمل انسان , ظرف و محل هدايت الهي است . محل القاي نور علم است . همينطوري به قلب هر كسي نور نمي افتد , حتي اگر اهل عبادت باشد ؛ اگر با عبادت صرف مشكل حل شدني باشد پس ديگر جاهل متنسك نبايد داشته باشيم . پس چه بايد كرد ؟ بايد رفت تلاش كرد , مقدمات بدست آورد ؛ مقدمات ؟ بايد تأمل كرد , تفكر كرد , تدبر كرد ؛ آنوقت اگر اهل تقوي بودي , خداوند در اين تفكرات تو را هدايت مي كند , تفكراتت به بار مي نشيند , و نتيجه صحيح مي دهد ؛ لذتي مي بري كه يُدرك و لا يوصف ! و گر نه بدون علم و تفكر , « هدايت » معنائي ندارد . هدايت چي ؟ هدايت كي ؟! راه رو را هدايت مي كنند ؛ نشسته كه هدايت نمي خواهد !! العلم نور ؟ ؛ بله , العلم نور منتها ظرف تجلي اين نور قلب بسيط جاهل نيست ؛ قلب متكثر عالم است ؛ نور الهي داده هاي علمي عالم را جهت مي دهد , در نتيجه كمال مي بخشد و به نتيجه صحيح مي رساند . اين علم چه علمي است ؟ شما بگو ! تا مجالي ديگر ... .
+ وارد شده در سه شنبه شانزدهم دی 1382ساعت 12:17  توسط سید محمد جواد
|
يه بشارت سر بسته !!! ميگن آقا يه جورائي براي درمان سرطان خون , يه اشاره اي كردن ؛ بازم ميگن اون دكتري كه بعنوان پايان نامش رو اين طرح شروع كرد به كار , تو نتايج اوليه قلبش تند تند شروع كرد به زدن ؛ بازم ميگن به آخر اسم علمي اون داروئي كه داره در مياد ان شاء الله , به عنايت آقا , شماره « 8 » رو اضافه كردن ؛ ميگم آدم اگه از آقا چيزي هم ميخواد , يه چيزي بخواد كه بيارزه ؛ نه ؟؟ گدائيم بلد نيستيم ما !!! حالا ياد ميگيريم ان شاء الله . يا ثامن الحجج
+ وارد شده در یکشنبه چهاردهم دی 1382ساعت 12:15  توسط سید محمد جواد
|
دو کلمه حرف حساب ... عزيزم , تحصيل كمال و زاد آخرت طلب و جديت مي خواهد ؛ و هر چه مطلوب بزرگتر باشد جديت در راه آن سزاوار تر است ؛ البته معراج قرب الهي و مقام تقرب جوار رب العزه با اين حال سستي و فتور و سهل انگاري دست ندهد ؛ مردانه بايد قيام كرد تا به مطلوب رسيد .
+ وارد شده در شنبه سیزدهم دی 1382ساعت 12:12  توسط سید محمد جواد
|
هر کار که می کنی بگو ...
شنيدين ميگن هر كاري ميخواي بكني « بسم الله » بگو ؟ ميدونين چرا ؟ براي اينكه هر عملي كه براي خدا بود و خدا تحويل گرفت , به درد مي خوره و باقي مي مونه . چون : كل شيء هالك الا وجهه . بسم الله , مهر الهي است بر اعمال ما , مهر تاييد . بسم الله , يعني اين عمل براي خداست ؛ اين عمل خدائيه . پس حالا فكر كن ببين واقعا همين طوره ؟ اگه اينطور ه ؛ بسم الله معني پيدا مي كنه ؛ و گرنه بسم الله گفتن مسخره كردنه ؛ نميشه بسم الله گفت و معامله ربوي انجام داد . نميشه بسم الله گفت و كم كاري كرد . نميشه بسم الله گفت و پول مردم رو خورد . ميشه ؟؟ وقتي بسم الله نگفتي , به خدا تكيه نكردي ؛ خدا هم باهات كاري نداره , تو رو به خودت وا ميذاره ؛ تو اين مسير اگه گير افتادي و گرفتار شدي و خدا جوابتو نداد , شكايت نكنيا ؛ از اول خودت كار رو خراب كردي ... حالا بسم الله ؛ از فردا شروع كن ؛ هر كار كه ميكني بگو بسم الله ... قول بهت ميدم کم میاری !! اساسی ! بعد بشين فکر کن که : چه بايد کرد ؟
+ وارد شده در جمعه دوازدهم دی 1382ساعت 12:11  توسط سید محمد جواد
|
كريسمس مبارك
برف مي بارد و در پهنه دشت چشمهائي به تماشاي خداست آن طرف تر به سر كوه بلند چوبه دار بلندي پيداست برف مي بارد بر چوبه دار آدميت به تمامی مصلوب به تماشا دو سه كفتار حريص قلبها تيره هماهنگ غروب آنچه از بام فلك مي ريزد اشك خورشيد غم آلوده ماست شب در انديشه تاريك , ولي آنچه خاموش نشد نور خداست
س ـ ابولفضل ـ س
+ وارد شده در چهارشنبه دهم دی 1382ساعت 12:9  توسط سید محمد جواد
|
تا کجا بايد رفت ؟ ... تا خدا !!
... در هر مرتبه ای که انسان قرار می گيرد مقام و مرتبه ای بالاتر در افق ديدش قرار می گيرد که برای رسيدن به آن بايد تلاش کند . و در برابر آن مسئول است . يک عامی اگر نماز اول وقتش را بخواند و قرآن خواندنش بجا باشد و ... خيلی خوب است . اما يک عالم اين حرف برايش مفروغ عنه است ؛ افق ديد بالاتر است از او چيزهای ديگر متوقع است . کسی نمی گويد چون نماز اول وقت می خواند پس آدم خوبی است ؛ ... اين اختلاف افقها ادامه دارد تا ابد ؛ و هر چه بالاتر می روی کار مشکل تر و صعود سخت تر می شود ؛ فلانی با يک موعظه ساده نماز خوان می شود و مشکلی هم حس نمی کند ؛ اما امام سجاد عليه السلام زين العابدين می شود باز هم می گويد نشد !!! . حضرت محمد صلی الله عليه و آله سيد الانبياء می شود تازه می گويد : ما عبدناک ...... !!! . و هر کدام از اين مراتب جنتی دارد و دوزخی ؛همين عالم را اگر در جنت عوام سکنی دهند برايش دوزخی است ؛عذاب می کشد تا به جنت مادون رتبه اش منتقل می شود .
آنکس که رخش بيند پاداش نخواهد هيچ بی او به بهشت اندر يک لحظه نپايد هيچ
+ وارد شده در سه شنبه نهم دی 1382ساعت 12:7  توسط سید محمد جواد
|
ساعتی به خود بپرداز !
ای عزيز ؛ ايمان به بهشت و دوزخ رکن عظيمی است در دين ؛ و کم کسی را اين اعتقاد حاصل است از روی برهان و يقين ؛ نه ظن و تقليد و تخمين . چه بايد کرد ؟
+ وارد شده در دوشنبه هشتم دی 1382ساعت 12:6  توسط سید محمد جواد
|
خب ؛ بسم الله
بر دين پاكان و صادقان و معصومانم , گر چه از حقيقت ايمانشان بهره اي ندارم , اما به فضلشان اميدوارم . در اين چند روزه حيات دنيائي به كسب علوم مشغولم به اميد اينكه راه يابم و راه برم . گرفتار و اسير نفسم , شكر كه اين را مي دانم و معترفم ؛ از حسن سيرت نيك سيرتان بهره اي ندارم , و به اميد گوشه چشمشان , ماتم . زيباترين لحظات عمرم , آنزمان بود كه بشارت سفر بيت الله شنيدم و بر اين بشارت در پوست خود نمي گنجيدم . بر سر خوان با كرامت آن يگانه بسته ام و نشسته ام و خواسته ام ؛ هر چه دارم حقيقتا كه معلوم , اعتبارا نيز ملك اوست ؛ نمي دانم در تصرف مجازم يا نه ؛ اما بسته اويم , نمي دانم صادقم يا نه ؛ مردم كه شهادت مي دهند ما سرباز اوئيم , نمي دانم تصديق ظنشان كرده ام يا نه ؛ ناز مي كند با ما , نمي دانم قهر است يا نه ؛ يا چهره نشان نمي دهد , يا التفات نمي كند , نمي دانم اين ننگ است ما را يا نه ؛ ... . سلام مرا بپذير .
+ وارد شده در یکشنبه هفتم دی 1382ساعت 12:3  توسط سید محمد جواد
|
|
|