|
تا دل هرزه گرد من رفت به چين زلف او ... صلي الله عليک يا اباعبدالله
عن جعفر بن محمد عليهما السلام قال : نظر النبي صلي الله عليه و آله الي الحسين بن علي عليهما السلام و هو مقبل ، فاجلسه في حجره و قال :
ان لقتل الحسين حرارهً في قلوب المؤمنين لا تبرد ابدا
... نگاهي به حسين انداخت و او را بر دامانش نشاند و فرمود :
کشته شدن حسين داغي بر دل مؤمنان مي نهد که هرگز سرد نخواهد شد اين داغ که ما بر دل ديوانه نهاديم
مستدرک الوسائل ۱۰/ ۳۱۸
+ وارد شده در پنجشنبه سی ام بهمن 1382ساعت 20:37  توسط سید محمد جواد
|
دو کلمه حرف حساب ... عزيزا ؛ خداي رحمن , فطرت تو را به
نور معرفت , و نار عشق ,
تخمير نموده ؛ ...
اين نار را به خاك و خاكستر دنياي دني ...
و آن نور را به كدورت و ظلمت توجه به دنيا ,
مكدر ننما .
( سر جدت حرف گوش كن , دير ميشه ها) از ما گفتن ؛ خود دانيد
+ وارد شده در شنبه هجدهم بهمن 1382ساعت 21:35  توسط سید محمد جواد
|
روي سوي خانه خمار دارد پير ما ... خميني ؛ روح الله ... ؟ « الذين يبلغون رسالات الله , و يخشونه , و لا يخشون احدا الا الله » مي گفت : آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند مي گفتند : ... !! ... ؟؟ ...!؟ ... چرا ؟ ................. چطور ... ؟ مي ديد خدائي كه او مي شناسد , خدائي است كه مي گويد : « يك نفر را بر ده نفر پيروز مي كنيم » !! ؛ و اين باصطلاح , معقول , نبود ! « سپاهياني كه نمي بينيد فرو مي فرستيم »!! ؛ و اين , معقول, نبود ! « ما خودمان در جنگ شما را ياري مي كنيم »!! ؛ و اين , معقول , نبود ! مي ديد كه اين خدا مي گويد : ما آتش را بر ابراهيم سرد كرديم !! ؛ و اين معقول نبود ! ما مريم را بدون همسر , باردار كرديم !! ؛ و اين معقول نبود ! ما به زكريا در حاليكه پيري شكسته , و همسرش نازا بود يحيي را عنايت كرديم !! ؛ و اين نيز معقول نبود ! و هزار و يك از اين قبيل . حال مي گويد با كفار بجنگيد ؛ اگر تمام نيروي خود را جمع كنيد , اهل تقوي باشيد و صبر داشته باشيد , من پيروزتان مي كنم ؛ پيروزي دست من است . و او باور كرده بود كه اينگونه مي شود . خب ؛ وقتي انسان پشتوانه اش چنين خدائي باشد و به چنين خدائي ايمان داشته باشد , خيلي راحت مي گويد : آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند و لو اين حرف , معقول , نباشد !! !! الذين قال لهم الناس : ان الناس قد جمعوا لكم , فاخشوهم ؛ فزادهم ايمانا و قالوا : حسبنا الله و نعم الوكيل . خرقه رهن خانه خمار دارد پير ما ... خدايا , فراموشمان نشود آن شرطي را كه تو نهادي : « بلي , ان تصبروا و تتقوا ... »
+ وارد شده در سه شنبه چهاردهم بهمن 1382ساعت 22:33  توسط سید محمد جواد
|
ميقات ... عرفه .. اضحی .
آنجا که عارفان را سر بريدند ؛ و شهيدان را به مطاف بردند ؛ تو کجا بودی ؛ تا زار بگريی که باز مانده ای !!!
+ وارد شده در جمعه دهم بهمن 1382ساعت 14:32  توسط سید محمد جواد
|
دمي با تك سواران ديار يار ... كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش ... پوشو دير شد !!! آري اگر با كاروان قائمين في الليل همسفر شوي , حتما بار به منزل خواهي رساند . قطعا آقا نيز نماز شب مي خوانند ؛ پس مگر مي شود قافله اي كه حضرتش قافله سالار آن باشد به مقصد نرسد ؟؟ !!! نه ؛ هرگز . اما اگر در موعدي كه كاروان عشاق با قافله سالار خود رو به سوي يار در حركت است , تو خود را بي اراده يافتي و ميل بدان در سينه ات نديدي , خود را به اقل آن مزين كن , و بمان . ! اگر آنان , خوبان , پاكان , عاشقان , تو را عتاب دادند كه چه زينتي ؟؟! بگو : در گوشه اي نشستن , و طيران مرغ ديدن كه عيبي ندارد . اگر تو , توي بيجان .. , بيچاره .. , آفت زده .. , را راندند ؛ بگو : كجا ؟ ؛ كجا ؟؟ هر جا روم از آن شما كاروانيان است ؛ فرمان آمده كه « ان الارض يرثها عبادي الصالحون » ... !!! اگر گفتند : فضول ؛ بلبل زباني مي كني ؟؟ !! بگو : بلبل از فيض گل آموخت سخن , ورنه ... . و تو را گمان باشد كه اين حال بر كسي آيد ؛ اما بدان كه اگر تو را چنان معرفتي مي بود ؛ بي شك با كاروانيان ره مي پيمود !!! يا جيفة بالليل , بطالة بالنهار , تعمل عمل الفجار و انت تطلب منازل الابرار ؟؟؟!!! هيهات هيهات ؛ كم تضرب في حديد بارد ؟؟؟ خفتگان را خبر از زمزمه مرغ سحر حيوان را خبر از عالم انساني نيست
+ وارد شده در دوشنبه ششم بهمن 1382ساعت 5:31  توسط سید محمد جواد
|
دو کلمه حرف حساب ... عزيزم ؛ با بندگان خدا , كه مورد رحمت و نعمت او هستند , و مخلع به خلعت اسلام و ايمانند , دوستي پيدا كن و محبت قلبي داشته باش .
+ وارد شده در یکشنبه پنجم بهمن 1382ساعت 12:29  توسط سید محمد جواد
|
|
|