|
السلام علی المهدی المنتظر مه من نقاب بگشا ز جمال کبریائی … ! همی وعده کنی امروز و فردا …. یابن زهراء ...
...................................................................................................... آخه … ؛ بهار اومد ؛ گل اومد ؛ بلبل اومد ؛ ...
تو ای رعنا گل من ،
کی میائی ؟؟؟
+ وارد شده در جمعه بیست و نهم اسفند 1382ساعت 20:10  توسط سید محمد جواد
|
السلام عليکم يا اهل بيت النبوه
مسلمانان , مسلماني ز سر گيريد ... ! هر چي داد مي زنيم , صداش مي زنيم , جوابمونو نمي ده .!! فرمود : براي اينكه خودتم نمي دوني كيو داري صدا مي زني !!! همينجوري يه اسم از مامانت ياد گرفته بودي تو بچگي : خدا ؛ همون اسمو از سر عادت صدا مي زني !! اونم چون مفته ديگه ؛ خرجي كه نداره !! يه چي ميگيم حالا .... جواب داد , داد ؛ نداد , خيالي نيست , ما خودمون كار خودمونو راه ميندازيم !!! خدا اينه ؟؟!! كيه اين خدا ؟؟؟ اگه يه خورده فكر كني كه وقتي مي گي خدايا ؛ يعني چي ؟؟ ؛ مي فهمي كه ..... عملا به سنت نوميناليستها معتقدي !! نمي شناسي او را , بجز نامي , و ديگر هيچ ... ! اسمي را كه در درون ذهنت مي شناسي صدا مي زني , خيلي تلاش مي كني يك واقعيتي به او بدهي , او را آن دورها ... جداي از خود و اطراف خود ؛ بلكه جداي از دنيا و ما فيها ... , در نظر مي گيري !!! راستي خدا اين است كه تو مي شناسي ؟؟؟ بله , بله , مي فهمم ؛ تو مسلماني ؛ ما شاءالله !! ؛ با كلمه « لا اله الا الله » مسلمان شده اي !! احسنت , مرحبا ؛ !! ببخشيد مزاحم شدم , بسيط آرامشتان را به هم زدم ؛ راحت باشيد . ... . ولي من با تو ام ؛ .... ... الّلهم ... الّلهم , مالك الملك , ... مالک الملک , تؤتي الملك من تشاء , و تنزع الملك ممن تشاء , تعزّ من تشاء , و تذلّ من تشاء , بيدك الخير , انك علي كلّ شيء قدير.
+ وارد شده در سه شنبه بیست و ششم اسفند 1382ساعت 7:28  توسط سید محمد جواد
|
السلام عليکم يا اهل بيت النبوه
خودت را بشناس ... !
چشم مي بيند ؛ بديهي است . خود را نمي بيند ؛ بديهي است . چشم را فقط در آينه مي توان ديد ؛ بديهي است . پس براي ادراك من بايد آينه اي يافت . با من بيا ؛ من و تو آينه ايم . منِ حقيقي , تصوير درون آينه است . تصوير آينه مابإزا دارد ؛ يعني واقعي هست كه اين تصوير , تصوير اوست ؛ او كجاست ؟ او كيست ؟
خب ؛ حال اين من مي خواهد خود را بشناسد . براي شناخت دو چيز لازم است : 1 ـ من بايد آينه را درست در مقابل او بگيرد . 2 ـ چشم او به من نگاه كند . تا من بداند كه كيست . شرط اول براي معرفت عالم كافي است . چرا ؟ چون اگر آينه ات را در مقابل او گرفتي , او به هر جا كه بنگرد , چشم آينه نيز به همانجا مي نگرد . شرط دوم براي معرفت نفس لازم است . زيرا اگر چشم او به من نگاه كند , چشم من نيز به او نگاه مي كند ؛ معارفه اي حاصل مي شود كه , اين همان است . ديگر اين همان است را هم نمي گويد ؛ ساكت مي شود ؛ آرام مي شود ؛ مدهوش مي شود ؛ بيهوش مي شود ؛ نيست مي شود ؛ هر كه شد جوياي ديدار خدا چون خدا آمد شود جوينده , لا
اگر او لطفي نكند ! و چشمش را منصرف نكند ؛ من , مي ميرد . اما اگر منصرف كرد , باز مي گردد ؛ باز مي گردد با خاطره اي شيرين . اگر طالب معرفتيم بايد تلاش كنيم : اول , آينه را تميز كنيم .
( وجعلنا علي قلوبهم اكنة ان يفقهوه و في اذانهم وقرا ) .
دوم , در مقابل او قرار بگيريم .
( انك لا تسمع الموتي و لا تسمع الصم الدعاء اذا ولوا مدبرين )
سوم , ديد چشم را به خود معطوف كنيم .
( إذا سألك عبادي عني فإني قريب أجيب دعوة الداع إذا دعان )
خب ؛ بسم الله :
فمن کان يرجوا لقاء ربه ؛
فليعمل عملاً صالحاً ؛ و لا يشرک بعبادة ربه احداً
به جائی هم رسيدين به اين زير پا هم يه نگاهی بکنين .
+ وارد شده در چهارشنبه بیستم اسفند 1382ساعت 12:47  توسط سید محمد جواد
|
السلام عليکم يا اهل بيت النبوه
دو کلمه حرف حساب ...
اي سرگشتگان وادي حيرت , و اي گمشدگان بيابان ضلالت ؛ !
نه ... ؛ بلكه ,
اي پروانه هاي شمع جمال جميل مطلق , و اي عاشقان محبوب بي عيب بي زوال ,
قدري به كتاب فطرت رجوع كنيد و صحيفه كتاب ذات خود را ورق زنيد ,
ببينيد با قلم قدرت فطرةاللهي در آن مرقوم است كه :
* وجهت وجهي للذي فطر السماوات والارض *
تا كي به خيالات باطله اين عشق خداداد فطري و اين وديعه الهيه را صرف اين و آن مي كنيد ؟؟
هان ... ؟؟؟!!!
+ وارد شده در یکشنبه هفدهم اسفند 1382ساعت 22:21  توسط سید محمد جواد
|
السلام عليکم يا اهل بيت النبوه
سلام آقاجون ؛ : عليكم السلام و رحمة الله . يه سؤال داشتم ؛ بپرسم ؟ : بفرمائيد . مي گن بر سر وفاي به عهدي بوده كه شما ........؛ ميخواستم بدونم اين چه عهدي بوده ؟ بهاي به اين سنگيني !! : جواب من رو بدين لطفا ؛ : ناراحت نمي شي ؟ نه ؛ چرا بايد ناراحت بشم ؟!! : ميان عاشق و معشوق رمزی است چه داند آنکه ........ . : آقاجون !! . ؛ باشه ؛ قبول ؛ ما رو هم كردين شتر چرون ! ؛ ولي , يه كوچولو كه مي تونيم بفهميم ؛ نمي تونيم ؟ : . يعني ما اينقدر بديم ؟؟ : نه آقاجون , چرا بد باشين ؛ خوبين ؛ ولي ... . بله مي فهمم ؛ بس نكته غير حسن ببايد كه تا كسي مقبول طبع مردم صاحب نظر شود . : آفرين بچه خوب . حالا كو تا ما بريم اون نكته ها رو به دست بياريم . .
: مگه نشنيدي كه گفتم ؛ ان كان دين محمد لم يستقم الا بقتلي فيا سيوف خذيني . ؟ يعني چي ؟ : يعني اينكه دين خدا داشت از دست مي رفت ؛ يكي از وظايف ما هم حفظ دينه ؛ اگه امام نباشه , كم كم آئين مندرس مي شه , دين از بين مي ره , سنتها و احكام تغيير مي كنن , اهل بدعت يه چيزائي بهش اضافه مي كنن , اهل الحاد يه چيزائي ازش كم مي كنن ؛ بعد مردم مي مونن حيرون . حالا يه دفعه سر شما اين همه اتفاق افتاد ؟؟!! از روز اول اين چيزائي كه مي گين شروع شده بود . : خب , بله ؛ از روز اول بود . ولي مگه امير المؤمنين باهاش مبارزه نكرد ؟؟ اووووووووووه .... چه كشيدن ايشون براي اصلاح امت . يه روزي يادمه تو يكي از خطبه هاشون فرمودند : « اي مردم ؛ من مواعظ و پند و اندرزهائي را كه پيامبران براي امتشان بازگو كرده بودند , در ميان شما نشر دادم ؛ و وظيفه اي را كه اوصياي پيامبران نسبت به امت آنها بعد از مرگشان داشتند , در مورد شما به انجام رساندم . با تازيانه ام شما را ادب كردم , ولي به هيچ صراطي مستقيم نشديد ؛ و با نواهي پروردگار شما را پيش راندم , ولي جمع نشديد . خدا خيرتان دهد ! آيا منتظريد پيشوائي جز من با شما همراه گردد ؟ و راه حق را به شما نشان دهد ؟ !! .» حالا مردم گوش نمي دن , يه حرف ديگس ؛ ما وظيفه مونو انجام داديم و مي ديم . خب , عمو حسن چي ؟ اين كاري رو كه شما كردين نكرد ! : عمو حسن هم همين كار رو كرد ؛ بدون هيچ فرقي . منتها مي دوني چيه ؟ فرق من با عمو حسن , تو طرف مقابلمون بود . معاويه با همه خباثتش , حرمت قرابت سرش مي شد ؛ خوب مي شناخت ما رو ؛ مي فهميد ما كي هستيم . ولي يزيد , نه ؛ ! اصلا اين حرفها سرش نمي شد . بله , خوندم ؛ تو وصيت نامش به يزيد نوشته بود كه شما باهاش بيعت نمي كنين . بعد هم گفته بود : اگر بر او پيروز شدي , احترام او را داشته باش و بدان كه پدر او از پدر تو , و جد او از جد تو , و مادر او از مادر تو بهترند !!! . : عمو حسن هيچوقت با معاويه بيعت نكرد . صلح نامه نوشتن ؛ برو صلح نامه رو بخون ؛ مي فهمی فرقش با بيعت چيه . با من هم اگه صلح نامه امضا مي كردن , من قبول مي كردم . هيچ حرفامو نشنيده باشي , اينو شنيدي كه گفتم : لو ترك القطا , لنام . بارها بهشون گفتم نمي خواهيد نخواهيد ؛ بر مي گردم . قبول نكردن ؛ گفتن الا و لابد بايد بيعت كني !!! . بيعت كردن زير بليط رفتنه , پذيرفتنه ؛ كاري كه هيچ كدوم ما نكرديم و نميكنيم . اگه عمو حسن رو هم زورش مي كردن به بيعت , قبول نمي كرد ؛ واي ميساد تا كشته ميشد . يعني دين اينقدر عزيزه ؟؟؟ پس چرا ما ...... !!! خب آقاجون ؛ خيلي ممنون . من بازم سؤال داشتم ميام پيشتون . ولي ميگما شما هم اصلاح طلب هستينا ! كجائين آقاجون بياين اصلاح طلباي ما رو ببينين ؛ نوبرن ! شما مي خواستين جامعه رو با دين اصلاح كنين . اينا مي خوان جامعه رو از دين اصلاح كنن !!! . ( خدا خيرشان دهد ؛ منتظر چه چيزی هستند ) . خال مه رويان سياه و دانه فلفل سياه هر دو جان سوزند اما اين كجا و آن كجا
+ وارد شده در پنجشنبه چهاردهم اسفند 1382ساعت 8:9  توسط سید محمد جواد
|
السلام عليكم يا اهل بيت النبوه
ديروز ندائي از آسمان نيآمد ؟
نشنيديد ؟ نشنيديد كسي بگويد : يا ايتها النفس المطمئنة , ارجعي ؟؟
ولي گمانم كه گفتند ؛
....................... !مي خواهي بگوئي : من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدو الله عليه ؟؟ يعني رفت ؟؟
يعني مي گوئي : قضي نحبه ؟؟
ولي ؛ .................. نه !................ چه خاكي به سر كنم ؟؟ چه بگويم ؟
آخر , منهم من ينتظر ... !!!
+ وارد شده در چهارشنبه سیزدهم اسفند 1382ساعت 11:45  توسط سید محمد جواد
|
السلام عليک يا ابا عبدالله
با اينكه آبديده درياي طاقتيم ؛ آتش گرفته ايم ... !!!
ميخوام يه چي بگم ... ؛ ولي بزارين قبلش يه چي ديگه بگم ؛ شنيدما ؛ ! نمي دونم كجا نوشته !! ميگن يه بنده خدائي گفته بوده : تو مدينه يه چند سالي بود كه همسايه عبدالله جعفر بودم ؛ شنيده
بودم كه زنش دختر علي بن ابيطالبه ؛ خيلي دوست داشتم ببينمش ...؛
ببينم دختر علي چه شكليه ! ولي تو اين چند سال آرزو به دلم موند قد و بالاي دختر علي رو ببينم .............
بگم چي شد ؟؟
آتش گرفته ايم ... ؛ که غرق خجالتيم .!
ما را رها کنيد در اين رنج بی حساب با قلب پاره پاره و با سينه ای کباب
+ وارد شده در پنجشنبه هفتم اسفند 1382ساعت 6:35  توسط سید محمد جواد
|
صلی الله عليک يا اباعبدالله
همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستي ... فنزل الحر عن ظهر جواده , و طأطأ رأسه , و جعل يقبل يد الحسين و رجليه , و هو يبكي بكاءاً شديداً . فقال الحسين عليه السلام : إرفع رأسك يا شيخ ... آقا جان ؛ ما هم كه ميايم تو مجلستون , سرمونو ميندازيم پائين ...؛ بعضي وقتام اشك امانمون نمي ده ... ؛ اگه بودين دست و پاتونم مي بوسيديم ... به ما هم ميگين ...... ؟؟ . إرفع رأسك يا ... . يار مفروش به دنيا كه بسي سود نكرد آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
اللهم ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسين و اصحاب الحسين فی الدنيا و الاخره .
+ وارد شده در سه شنبه پنجم اسفند 1382ساعت 11:32  توسط سید محمد جواد
|
|
|