تبليغاتX
امیر بیان

در تبيين علم انبياء و اوصياء ... !

معني « الكتاب » و علم الكتاب  ۲ 

 

بر اساس مقدمه سابق ،

مفهوم كتاب نيز بعنوان يك مفهوم قرآني كه به خدا نسبت داده شده چنين حالتي دارد .

ما از كتاب و نوشته آنگونه كه مشاهده مي كنيم مفهومي در ذهن ايجاد مي كنيم كه مفهومي عام است و مصاديق متعددي دارد ( از نوشتن روي سنگ با قلمهاي آهني ، تا نوشتن روي كاغذ با قلمهاي امروزي ، تا نوشتن اطلاعات روي ديسكتهاي كامپيوتري )

بعد اين مفهوم را توسعه داده و در مورد مغز ، قلب ، سينه ، نيز بكار مي بريم . مي گوئيم : در مغزت حك كن . در سينه ات بنويس . ( اولئک کتب فی قلوبهم الايمان ! ) .

حال هيچ استبعادي ندارد كه حقيقت مصاديقي از اين مفهوم را درك نكنيم . مانند كتاب الله . ولي مفهوم آنرا مي شناسيم و منظور از آن را مي فهميم .

در عرف ، اينگونه است كه كتابت بمنظور حفظ و نگهداري مكتوبات از زوال ، ايجاد اطمينان و محكم كاري ، جلوگيري از نقض يا انكار قراردادها ، فراموش نشدن مطالب ، و داشتن سندي براي ارائه و احتجاج در محاكم انجام مي شود .

در قرآن نيز كلمه كتاب در همين معاني بكار رفته ، منتها در مصاديقي كه ما از شناخت حقيقت آن مصاديق عاجزيم .

طه / 52 : « قال علمها عند ربي في كتاب لا يضل ربي و لا ينسي »

ق / 4 : « … و عندنا كتاب حفيظ »

واقعه 77_78 : « انه لقرآن كريم × في كتاب مكنون »

بروج / 22 : « بل هو قرآن مجيد في لوح محفوظ »

زخرف / 4 : « انه في ام الكتاب لدينا لعلي حكيم »

اسراء / 13و14 : « … و نخرج له يوم القيامه كتابا يلقاه منشورا × اقرا كتابك … »

مؤمنون / 62 : « … و لدينا كتاب ينطق بالحق و هم لا يظلمون »

نتيجه اينكه ؛

آنچه ما از كتاب الله مي فهميم _ و لو از كيفيت حقيقت آن سر در نياوريم _ اينست كه :

كل نظام تكوين و تشريع و قوانين آن ، همه و همه ، حساب و كتابي دارد ، منظم است ، سند دارد ، مضبوط است ، محفوظ است ، مورد فراموشي واقع نمي شود ، قابل استناد و احتجاج است ، و در يك كلام مكتوب است ؛ آن هم در كتابي كه لا يضل و لا ينسي .

كوچكترين اتفاقي كه براي هر كس افتاده يا مي افتد حساب و كتاب دارد ، و اين حساب و كتاب محفوظ است و براي هر شخصي بطور جداگانه جمع آوري مي شود و در اختيارش قرار مي گيرد . براي هر كس كتابي مي نويسند . يعني اينكه وقايع مرتبط با شخص را از كل وقايع عالم جدا مي كنند و در كتابي جداگانه به خودش مي دهند .

و ما هر چه بيشتر به اين آيات به ديده تأمل و تدبر مي نگريم ، بيشتر به زيبائي و كارآمدي اين تمثيل و تشبيه _ علم الهي به كتاب _ واقف مي شويم .

كل علم خداوند درباره مخلوقات را به كتابي تشبيه كرده ، كه همه چيز در آن نوشته شده ،

مجلداتي از اين كتاب مخصوص خود اوست و هيچ كس از آن اطلاعي ندارد ،

اجزائي از آن ، در مورد تكوينيات و قوانين حاكم بر آنست است ،

اجزائي از آن ، در مورد تشريعيات و دستورات ابلاغي است ،

ابوابي از آن را در اختيار انبياء و اولياء بر حسب اختلاف مراتبشان قرار مي دهند ؛ و فصولي از آن را استنساخ مي كنند و در اختيار بندگان قرار مي دهند تا از كرده هاي خويش آگاه شوند و … .

لفظ كتاب ، مشترك است بين تمام اين مراتب ؛ به اصل آن كتاب مي گويند ، به اجزاء آن كتاب مي گويند ، به فصول آن كتاب مي گويند ، حتي به آن بخشي كه در مورد اعمال يك فرد هست هم كتاب مي گويند .

 

قشنگ شدا !! ؛  نه ؟ 

تا اينجا مفهوم كتاب را شناختيم ، حال ببينيم علم الكتاب چگونه است ؟

...

( باشه بقيش ؛ ... ت . « اين تاء  تاء تمته ! ») ۲۹/ ۹ / ۸۴

+ وارد شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 6:12  توسط سید محمد جواد  | 

در تبيين علم انبياء و اوصياء ... !

معني « الكتاب » و علم الكتاب  ۱

 

بعد از آنكه اجمالا بين علم غيب و علم كتاب فرق گذارديم و گفتيم كه مرتبه ام الكتاب بخشي از علم غيبي است كه از ائمه عليهم السلام نيز پوشيده است و ايشان فقط علم الكتاب را در اختيار دارند . نوبت به اين مي رسد كه بدانيم علم الكتاب چيست ؟

و قبل از آن لازم است معني و مفهوم «كتاب» را بشناسيم و اينكه در قرآن به چه معنائي بكار رفته ؟

كتابت در لغت به معناي گردآوري است ، عرب وقتي اطراف مشك آب را با نخ گرد مي آورد و مي بندد ، به اين كار كتابت مي گويد .

كتاب ، بر وزن فعال بمعني مفعول ، يعني مكتوب ؛ نوشته شده ؛

اين تعبير در قرآن در موارد متعددي بكار رفته ؛ از جمله در مورد :

علم خدا ؛

طه / 52 : « قال علمها عند ربي في كتاب … »

ق / 4 : « قد علمنا ما تنقص الارض منهم و عندنا كتاب حفيظ »

علوم انبياء ؛

نمل / 40 : « قال الذي عنده علم من الكتاب … »

رعد / 43 : « ... قل كفي بالله شهيدا بيني و بينكم و من عنده علم الكتاب »

كتب آسماني ؛

بقره / 78 : « و لقد اتينا موسي الكتاب … »

انعام / 155 : « و هذا كتاب انزلناه مبارك فاتبعوه … »

كتب ضبط اعمال ؛

اسراء / 13 : « ... و نخرج له يوم القيامه كتابا يلقاه منشورا »

جاثيه / 29 : « هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق انا كنا نستنسخ ما كنتم تعملون »

آنچه در اين بحث مورد نظر ماست كاربرد اين تعبير در مورد علم خداست ، اين چگونه علمي است كه در كتاب است ؟ مگر خدا احتياج دارد بنويسد ؟ اساسا تعبير علم خدا به كتاب چه معنا دارد ؟

براي روشن شدن مسئله ، مطلبي را بعنوان  مقدمه !  ذكر مي كنيم . و آن اينكه :

بحثي در مورد شناخت اسماء و صفات خدا وجود دارد كه آيا اسماء و صفات الهي را مي توان شناخت يا نه ؟ بعضي قائلند به اينكه خدا به هيچ وجه قابل شناختن نيست و ما فقط اسماء و صفاتي را كه در آيات و روايات به خدا نسبت داده شده را مي توانيم به او نسبت دهيم . و مفاهيم اين كلمات را نيز درست درك نمي كنيم . مجازيم بگوئيم خدا خالق است ، عالم است ، قادر است . اما اينكه علم خدا يعني چه ؟ قدرت خدا يعني چه ؟ خلقت خدا يعني چه ؟ نمي فهميم .

و براي اثبات اين نظر از آيات و روايات فراواني كمك مي گيرند از قبيل :

صافات / 159 : « سبحان الله عما يصفون » خدا منزه است از آنچه مردم وصف مي كنند . يعني هر صفتي براي خدا بيان كنيد خدا از آن صفت منزه است .

نهج البلاغه / خطبه 1

« ... لا يدركه بعد الهمم و لا يناله قوص الفطن … »

بحار 69 / 293 :

ابي جعفر محمد بن علي الباقر … حيث قال : كلما ميزتموه باوهامكم في ادق معانيه مخلوق مصنوع مثلكم مردود اليكم .

تحقيق مطلب اينكه ، كسي كه در قرآن و آياتي كه درباره صفات و افعال خداست دقت كند ، متوجه مي شود كه قرآن مفاهيمي را عرضه مي كند كه مردم معناي آنرا مي فهمند ، و راجع به چيزهائي سخن مي گويد كه توقع دارد شنونده آنرا درك كند و بپذيرد . اين چنين نيست كه خدا فقط الفاظي را بكار برد و بگويد اين الفاظ را بكار بريد و به معنا كار نداشته باشيد . جاي ترديد نيست كه قرآن صفات و اسمائي را كه به خداي متعال نسبت مي دهد و به مردم عرضه مي كند مي خواهد به مردم بفرمايد كه خدا را با اين اوصاف بشناسيد ، يعني با همان معاني كه از اين اوصاف مي فهميد . « و لقد يسرنا القرآن للذكر » .

اما ظاهرا آنهائي كه گفته اند اوصاف خدا را نمي توان شناخت و معناي الفاظي كه در مورد اسماء و صفات خدا بكار مي بريم را نمي فهميم ، بين مفهوم و مصداق خلط كرده اند .

مفهوم ، آن معناي كلي است كه ما در ذهن درك مي كنيم ، و مصداق آن فرد خارجي است كه اين معناي كلي ذهني ما بر آن منطبق است .

آنچه از آيات و روايات استفاده مي شود اينست كه مصداق اوصاف الهي را با مفاهيم ذهني نمي توان شناخت . نه اينكه اين مفاهيم هم وقتي در مورد خدا بكار مي رود معناي خود را از دست مي دهند .

مثلا وقتي مي گوئيم خدا عالم است ؛ از نظر مفهوم ، منظور همان علم در مقابل جهل است . اما علم مصاديق زيادي دارد ؛ آنچه ما از مصاديق علم مي شناسيم علمهائي است محدود ، علمهائي كه در خودمان است ، اما اينكه مصداقي از علم وجود دارد كه ذاتي است ، كسبي نيست ؛ چنين مصداقي از علم را ما نمي توانيم بشناسيم .

پس آنچه ما نمي توانيم درك كنيم حقيقت مصداق اين مفاهيم است نه اينكه اصلا معنا و مفهوم اسماء و صفات خدا را درك نمي كنيم .

مانند مفهوم نور ، يك دانشمند از اين نوري كه مشاهده كرده مفهومي در ذهن خود ايجاد مي كند ، كه مفهومي عام و كلي است . بعد به ما مي گويد مصاديقي از اين مفهوم وجود دارد كه قابل مشاهده نيست ، ماوراء بنفش و مادون قرمز . ( با چشم طبيعي ؛ در مثال منافشه نفرمائيد ) نمي گويد كه اينها نور نيست ، نور است ، طول موج دارد و با ابزار و مفاهيم خاصي وجود آنرا اثبات مي كند . اما ما هرگز نميتوانيم حقيقت مصداق نور ماوراء بنفش يا ما دون قرمز را درك كنيم . اما وجود آنرا نيز انكار نمي كنيم بلكه با توجه به شواهد و قرائن قطعي اي كه به ما ارائه مي كنند به وجود آن ايمان مي آوريم ، نور بين دو حد ماوراء و ما دون ، منطقه علم است ، بالا و پائين اين منطقه ، منطقه ايمان ، اينست كه قرآن در مورد غيب كلمه ايمان را بكار مي برد ؛ يؤمنون بالغيب .

مفهوم علم نيز همينطور است . ما از نحوه اطلاع خودمان از امور مفهوم علم را در ذهن ايجاد مي كنيم ، دانستن ، كه مفهومي عام و كلي است ، كه ممكن است از راه خواندن يا شنيدن ، يا تفكر ، يا حدس ، و … حاصل شود . بعد به ما مي گويند مصاديقي از اين مفهوم وجود دارد كه محدود نيست ، مطلق است ، تحققش شرائط و ابزار خاصي نمي خواهد ، كسب نشدني است و … همانند علم خدا ، و ما هرگز حقيقت چنين مصداقي را نمي توانيم درك كنيم . فقس علي هذا .

ما به همين مختصر در اينجا اكتفا مي كنيم . براي توضيح بيشتر به كتاب معارف قرآن 1_3 استاد مصباح يزدي مراجعه كنيد .

چه مقدمه بلندی  !!! 

اينه ديگه ، کاريش نمی شه کرد 

حالم به هم می خوره از اين آدمائی که برای فهميدن الف ، با ، ضرورت تحمل يکسال کلاس رفتن رو درک می کنن ، ولی به فهم مسائل اعتقادی که می رسه با يه آره و نه می خوان سر و ته شو هم بيارن  !!

بر گرديم به بحث خودمان ؛

+ وارد شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 20:32  توسط سید محمد جواد  |