|
هو ... !
بشینیم یه گوشه کلمونو بکنیم تو کتاب خودمون بلکی خدا رو پیدا کنیم ! یا بلکی دلش بسوزه به حالمون یجور دیگه نیگامون کنه یک مثال برای اینکه معرفت ما از خدا معرفت از اسماء و صفات اوست و ذات او از محدوده شناخت ما خارج است . منبع نوری را فرض کنید که مثلا به کتاب من می تابد . وقتی کتاب من را روشن می کند ، یا بهتر بگویم وقتی من کتاب خودم را روشن می بینم ، می توانم آن منبع نور را اینگونه مخاطب قرار دهم و بگویم : یا مُنوّر کتابی ! حال آنکه آن نور منور کتاب من نیست یعنی این صفت معرف حقیقت او نمی شود . او برای خودش نور است و چیزی جز منوریت نیست این نیست که او اراده کرده که کتاب من را روشن کند پس این صفت او می شود که من می توانم با این صفت او را بخوانم که یا منور کتابی ! البته منور کتاب من هم اوست ولی او منور کتاب نیست ! او نور است . برای خودش نور است . نفی الصفات عنه کمال توحیده . این من هستم که او را به نسبت به خودم و کتاب خودم می سنجم و صفتی را به او نسبت می دهم . حال اگر نگاهم منصرف به او شود و بخواهم حقیقت او را بشناسم ... او منور کتابی نیست او نور است . او کاری برای من نکرده ! این کارها انتزاع می شود از حقیقت او . یا منور کتابی ؛ و کتاب صدیقی ؛ و هذا الکتاب ؛ و ذاک الکتاب و .... اگر بخواهم نگاه به او کنم و بگویم او چیست ، می توانم بگویم هو منور کتابی ؟ نه ، او اوست . کله پدر تو و کتاب تو ! باشی یا نباشی او اوست . نور است . خودت را وسط انداخته ای و او را با خودت معرفی می کنی !! چرا ؟؟ شاید چون اگر این کار را نکنی ، باید ساکت شوی ؛ هیچ نگوئی ؛ هیچ نمی توانی بگوئی ؛ باید در سکوت فقط و فقط تأمل کنی . فقط می توانی بگوئی : او ( هو ) یا هو ، یا لا اله الا هو ، یا من لا هو الا هو ، یا من لا یعلم من هو الا هو .... بخواهی زبان باز کنی حرف بزنی ، باید با غیر حرف بزنی ! غیر را به کمک بگیری حرف بزنی . او را باید با غیر بشناسی . با اسماء و صفات و ... !! نگاه می کنم می بینم او که نیست کتاب من تاریک است . او که هست کتاب من روشن است پس یک صفت انتزاع می کنم ؛ : او منور کتاب من است ! . ( ببخشید مولا تحقیر کردیم شما را ! ولی چاره چیست ؟؟! اگر به کمال رسیدیم این صفت را از شما نفی می کنیم ؛ چشم )
+ وارد شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 23:32  توسط سید محمد جواد
|
أشکوا الیک ... !
خدایا به تو شاکیم ! سوزاندی ! چرا مرهم نمی نهی ؟!!
من چه دارم از خودم ! هان !! تو بگو !
مگر نه اینکه مادر اگر کودکش دست بر آتش برد لرزه بر عرشه قلبش می افتد ؟
چرااااااا ؟؟؟ چرا عرش محبتت برای این حقیر نمی لرزد ؟؟؟!!
چرا در آغوشم نمی کشی !
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااا...
+ وارد شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 11:8  توسط سید محمد جواد
|
تولدی دیگر ... !!!
آقا ؟ ... آقاجون ...
منو ببخش باز دلتو شکستم
از تو حیا نکردم تو هم دیگه از این بده خسته شدی ، میدونم
خدا کنه بمیرم
+ وارد شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 0:5  توسط سید محمد جواد
|
آنقدر در می زنم این خانه راااااا... !!
بیا بشین جیکّتم در نیاد فقط فکر . فرض کنید از ابتدا فقط در این اطاق بوده ایم و چشم باز کرده ایم ؛ چه می بینیم ؟ اشیائی که در این اطاق است ، در ، دیوار ، سقف و ... . اگر به ما بگویند چیزی به اسم نور در اطاق وجود دارد ؛ فکر کنید چطور می توانستیم وجود آنرا درک کنیم ؟ چطور می توانستند برای ما وجود نور را اثبات کنند ؟ امکان نداشت ! نه اینکه امکان نداشت ، بسیار سخت بود بسیار سخت ! مگر در یک صورت ، که شب بشود ، و ضد نور که تاریکی است فضا را بپوشاند ، مقایسه ای بین دو فضا صورت بگیرد ، بعد تصدیق کنیم به وجود چیزی ! که اسم آنرا نور می گذاریم . (آهااااای ! بلوگ که نمی خونی !! حواستو جمع کن ! برو از اول دو مرتبه بخون ، با فکرت بیا جلو نه با چشمت ! برو از اول تازه با آثار وجود آن آشنا می شویم نه با حقیقت آن ! یعنی می فهمیم که این شیء را بواسطه نور است که می بینیم . این نور است که مُظهر این اطاق ، فضا ، و اشیاء درون آن است . این نور این صفت را دارد که ظاهر کننده این است؛ ظاهر کننده آن است و ... . در این حالت نیز چیزی بنام نور جدای از اشیاء نمی بینیم !! که اشاره کنیم به آن و بگوئیم این نور است که با این می بینم . این نور ؛ این هم شیء ؛ چنین چیزی نیست . پس حقیقت نور همیشه در خفا و ناشناخته باقی می ماند ؛ هر چند وجودش را درک کردیم بواسطه ضد آن . ملاحظه می کنید نور که ظاهر ترین چیز در درون این اطاق است را با چه مصیبتی درک کردیم ! ظاهر ترین است زیرا نه تنها خود ظاهر است ، بلکه ظاهر کننده سایر اشیاء این اطاق هم همین نور است . قبل از اینکه شیء را ببینی نور را می بینی ! به هر طرف رو بگردانی نور وجود دارد و می بینی ! هر کجای این فضا بروی نور با شما است ! نسبت این نور با همه اشیاء چه نسبتی است ؟ می شود گفت به این شیء نزدیک است و از آن یکی دور ؟! نه ؛ نسبت به همه علی السویه قرب دارد و علی السویه بعد !! احاطه دارد بر همه ، یکجا ! نمی توانیم بگوئیم به این ، نزدیک است ( فقط ) یا از آن ، دور است . بله ، من خودم را محدود در این شیء می کنم و نور را برای این شیء می بینم بعد می گویم نور این شیء برای آن دیگری نیست !!! همه این احکام از غلط کاری های ذهن من است ! حرف من برای همین محدوده من خوب است ولی این را نمی توانم برای معرفی آن نور استفاده کنم ! نور ، این و آ ن ندارد . یک حقیقت است ، برای همه ، یکجا ، علی السویه ، حاضر است ! جز اینست که شدت ظهور او مانع از درک آن است ؟! خب ، حالا نور خدا نیز اینگونه است و مشکل تر ! چرا ؟ چون در اینجا دیگر ضدی در کار نیست تا بتوانیم بواسطه آن ضد وجودش را درک کنیم ! . دقت کنید حرف بر سر حقیقت او نیست ؛ به حقیقت او کاری نداریم ؛ بحث بر سر درک وجود اوست . همان که در مثال نور اطاق بواسطه درک ضد به درک آن رسیدیم . علاوه بر اینکه در مثال ما ، اطاق و اشیاء در آن ، وجود دارند ؛ نور باشد یا نباشد . نور که می آید ،این شیء ظاهر می شود ( این نقص مثال ما است ) . در مورد نور خدا وجود او نه تنها مظهر عالم است ؛ بلکه موجد آن می باشد . الله نور السموات و الارض علاوه بر آن الله بدیع السموات و الارض ! در مثال ما نور را که حذف کنی ظهور اشیاء از بین می رود . در مورد خدا نور را حذف کنی وجود اشیاء از بین می رود ! هو عین ما ظهر ! و عین ما بطن ! نور خدا ظاهر ترین امور این عالم است و تمام عالم به ظهور او ظاهرند . قبل از اینکه شیء را ببینی نور را می بینی ! ما رأیت شیئا الا و رأیت الله قبله ! به هر طرف رو بگردانی او وجود دارد و می بینی ! أینما تولوا فثم وجه الله ! هر کجای این فضا بروی او با شما است ! هو معکم این ما کنتم ! اگر می شد که برای او عدم یا غیبت یا تغییری حاصل می شد آسمان و زمین ، ملک و ملکوت منهدم و باطل می شد ، آنوقت فرق وجود و عدم او را می فهمیدیم !!! ( ولی آنوقت کی کجا بود ؟! تا بفهمد یا نفهمد ؟!!) ولی چنین چیزی محال است . محال عقلی . چرا ؟ زیرا نور او نور وجود است و تصور عدم او مستلزم اجتماع وجود و عدم (نقیضین) است که محال است ! . ملاحظه می کنید که اینجا نیز شدت ظهور باعث خفا شده !! و باعث شده فهم ما دچار مشکل شود . حالا یه کم حال کنین با دعاء !! دعای علی بن الحسین علیهما السلام در لیلة القدر : یا باطنا فی ظهوره و یا ظاهرا فی بطونه ؛ یا باطنا لیس یخفی ! یا ظاهرا لیس یری ! یا غائبا غیر مفقود و یا شاهدا غیر مشهود ؛ لم یخل منه السموات و الارض و ما بینهما طرفة عین ؛ انت نور النور ؛
ای جووووووووووووووووووووووونم
اگر در این معنا که گفتیم تأمل دقیق کنید، و بینش پایداری در این زمینه برای شما ایجاد شود ، در عالم چیزی جز خدا و اسماء او که تابعی از قدرت اویند و وجود حقیقی ندارند، نمی بینید ! لمن الملک الیوم لله الواحد القهار ! یک وجود واحد با اسماء او که باسمائک التی ملئت ارکان کل شیء .
بفرما تووو
+ وارد شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 18:1  توسط سید محمد جواد
|
او؟ ... تو؟ ... !؟!
هزار دل شکست او هزار جان درید او ولی به پیش چشم ما نگار ، خس نمی شود مرا ز خویش رانده او بدی خود ندیده او ! ولی به پای یار ما هزار ، کس نمی شود ز جور خویش خسته ام به راه تو نشسته ام ولی چرا ؟؟ قافله وصال را کسی جرس نمی شود ؟! تو را به جان نوشته ام به اشک دیده شسته ام دگر به وصل غیر تو مرا هوس نمی شود
+ وارد شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 20:2  توسط سید محمد جواد
|
|
|