تبليغاتX
امیر بیان
 

مادی ، مجرد  !

 

ماده را از مجرد  می توان جدا کرد ؟

این ماده ، پست و دون و تاریک و ...

اون مجرد ، عالی و متعالی و نورانی و ...

یعنی چی ؟!!

یعنی این همه حرف زدیم این پائینا و اون قدیما ! همه کشک ؟!

خدا یه طرف ، ماده یه طرف .  کجا ؟؟؟  مگه میشه ؟

مگه میشه چیزی رو دید و خدا رو ندید ؟   امکان نداره . محاله .

وجود همه چیز به وجود خداست .

پس این تفکیکه یعنی چی ؟!   راسته خب ! ماده مادس ! مجردم مجرد !!

...

مشکل سر این  فاعل شناسا است .    

باید از میان برخاست !

این طفلی  میخواد کهکشان بشناسه ! رفته میکروسکوپ  برداشته !!

(لابد با تلسکوپم می خواد بره سراغ هسته  اتم ! )

خودشم که مجهز به ابزار روز حساب کرده  (غرور علم بشر ) !

دیگه نمیشه بهش گفت هست ! .   می گه نییییییییییییییییست !

زیادیم گیر بدی بهش ، بهت میگه :

اُمّل !

 

پاشو بیا اینور نیگا کن ، با چی ، چیو  میخوای بشناسی ؟!   بعد حکم کن . قبوله .

 

(الان با اجازه از جواب این سوال میخوام فرار کنم  چون سخته ! )

 

ولی نتیجه اخلاقیشو می گیرم   .  اونم اینه :

 

مگر تمام این دنیا (هم) ! ارادة الله نیست . مشیة الله نیست . مگر نه اینکه تمام شوون زندگی ما در محضر خداست .

خب . چرا دین را از دنیا سوا کردی ؟؟!!

این نیست که صبح تا شب برای خودت باشی ، هر کار که خواستی بکنی ، بعد هم شب نماز شب بخوانی ،  برای خدا !!!

عجبا ! که خدا فقط آنموقع که من می خواهم ظاهر می شود !

اگر زبان ، زبان مار بود و می گزید  پدر و مادر فرزند از دست زبان او عاصی بودند دیگر قرآن خواندن فایده ای ندارد ! بلکه وزر می شود !

شوخی نکرده اند که فرموده اند :

 

لا یزید الظالمین الا خسارا

 

مثل این می شود که قرآن را داخل کثافات بیاندازی ! اینکه عرصه قرآن نیست !

قرآن محل دارد ، مقام دارد ، بر هر دهنی نباید جاری شود .

( شما مسواکتو بزن  قرآن هر شبتو بخون . این ربطی به اون نداره !! )

 

هم اکنون مقام تجرد تو با ماده ات  همزمان است ! هم اکنون  انِّ جهنم لمحیطة بالکافرین ! هم اکنون غیبت تو خوردن گوشت برادر مرده است ! هم اکنون خوردن مال یتیم خوردن آتش است !

هم اکنون چهره نفس تو ( بگرد ببین شکل کدوم یک از بهائم است )

...

چقد حرف زدم !!

یک کلام ،

متذکر باش :

عالم ،

تمام عالم ،

همیشه ،

محضر خداست

 

همین .

+ وارد شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 12:30  توسط سید محمد جواد  | 

 

نامه ای به بهشت ... !                  

 

سلام ،

 

سلام  بر تو اي سراي بي نظير

 

سلام بر تو اي فراخ ترين سرزمين .

 

بر تو سلام مي كنم كه آرزويم هستي

 

بر تو سلام مي كنم ، و دل را روانه كويت مي سازم،

 

اي سرزمين فرشتگان، اي منزلگاه ابرار، و اي جايگاه نيكان

 

وصفت را شنيده ام، صاحبانت را شناخته ام، مي دانم كجائي

 

دست هايم را بسته ام، گوش هايم را گرفته ام، و چشم هايم را بر هم نهاده ام، كه

مبادا راه يكي از درب هايت را پيدا كنم كه نكند راهم دهي !!!

 

هزاران بار از هفت آسمان و زمين خدا حافظي كرده ام، و با چشم هاي باز  نشسته ام و گوش داده ام كه صدايم كني ،

 

اما صبرم سر آمد و باز گشتم،

 

بازگشتم و با چشم و گوش بسته  دنيا را ساختم  .

 

صدايم كردي، نشنيدم

 

گمان كردم كه مرا نمي شناسي .

 

تا اين كه از تو دست كشيدم ، و دل را به دنيا باختم ! .

 

قلم روي كاغذ سُر مي خورد، نقش هائي مي زند، چيز هائي مي نويسد، و حرف هائي دارد 

 

حرف هائي را بايد بنويسد كه از نوشتن آن شرم دارد !

 

مي خواهم دوباره دعوتم كني .

 

اين بار تصميم خود را گرفته ام،

 

خدا حافظ ،

 

خداحافظ ، اي هفت آسمان ناشناخته

 

خداحافظ ، اي زمين گسترده

 

و خداحافظ ، اي بندگان خدا .

 

با همه اين ها وداع كردم تا دوباره سلام كنم

 

سلام،

 

سلام  اي سراي بي  نظير ، اي فراخ ترين سرزمين ،

 

و سلام اي گل هاي بهشت !

 

 

 

میگن حلال زاده به بابای خواهر زاده دائیش !!! میره ها !!!

 

پدسسّوخته !! چه قشنگ نوشته !

 

(حالا شما نیت کنین سوخته از عشق الهی ! مثلا !!)

 

 

+ وارد شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 11:30  توسط سید محمد جواد  | 
 

رشد  نا موزون ... !

 

خدایا ،

ساحت سرّ

 

عرش قلب

 

مرکز عقل

 

ابزارهای حس

 

همه باید متوازن رشد کنه !  یکجا  با تو  باشه !!  

اگه نه ،  تناسب به هم می خوره !

تناسب که  به هم بخوره می شه  کاریکاتور ! 

خنده دار می شه !!

میگما ،

اگه راهیه آسمون شدین ، دیدین ملائکه خدا دستشونو گرفتن به دلشونو ، حالا نخند کی بخند !

احتمال بدین  که از این دورو برا رد می شدن  چشمشون افتاده  به آسد جواد  !!! 

 

تیپ آدمیت ما کاریکاتوره !

 

نا متوازن !

               نا موزون !

                             خنده دار !

... .

خنده  داره ؟!

...

...

نه

مُضحکه !

 

خدایا نپسند !

                نپسند مَضحکه بنده هات بشیم 

 

میدی ، کامل بده !

 

خدایا مفت میدیم ! ورمون دار !!

 

+ وارد شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 21:30  توسط سید محمد جواد  | 

   

نه او ، هم او ... !!!

 

نه او در خلق است و نه خلق در اوست

 

آینه ای را فرض کنید شمائید و آینه ای در مقابل شما و تصویری از شما که درون آینه افتاده .

 تصویر درون آینه مخلوق و شما خالق .

چه نسبتی با آن تصویر دارید ؟

چکاره آن تصویر هستید ؟

چه چیزی از تو در آن تصویر است ؟

چه چیزی از آن تصویر در تو است ؟! 

سوال ؛ شما در تصویر آینه ای یا تصویر آینه در شما است ؟

(حال داشته باشی فکر کنی از اون مثالها ئیه که مخ تیلیت می کنه !!)

نه من درون آن تصویرم و نه آن تصویر درون من است 

پس چه ربطی !؟؟

از کجا می توانم اثبات کنم که آن تصویر تصویر من است ؟!

 

نوری واسطه بین من و آن تصویر است ولی من علاوه بر آن تصویر نوری نمی بینم !

اساسا آن تصویر چیزی جز نور نیست !

 

می گی نه ؟  پاشو چراغو خاموش کن !!

 

 

حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد     

                                            این همه نقش در آیینه اوهام افتاد

 

این همه عکس می و نقش نگارین که نمود    

                                          یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد

 

حرف قشنگ قشنگش اینه :

 

       داخل فی الاشیاء لا بالممازجه و خارج عن الاشیاء لا بالمزایله

 

 

+ وارد شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 18:30  توسط سید محمد جواد  |