|
ذبح عظیم ... !
الهی تقبّل منّا هذا القربان
نمی دانم
چه را ؟ چگونه ؟! با چه حالی ؟! چه کرد ؟!
ولی سرانجام چرخش سرانگشت خسته اش بر خاک اینگونه رقم زد که :
هذا قبر الحسین بن علیّ بن أبی طالب الذی قتلوه عطشانا غریبا
و زمزمه جان سوز لبانش با این کلام خاموش شد که :
و علیک منّی السّلام یابن رسول الله و رحمة الله و برکاته
ولی چشمانش ، همچنان می گریست .
+ وارد شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 21:12  توسط سید محمد جواد
|
عظم الله اجورکم !
این چند روزه قم برف سنگینی اومد و یخ بندون عجیبی شد جوری که ۴-۵ روزی نشد ماشینو از جاش تکون بدیم . تا خبر رحلت حاج آقا مجتهدی رو دادن فارق از کار روز شب بعد نماز عزم جزم کردم که بیام تهران برا تشییع شرکت کنم با سمج بازی ای که در آوردم ! نتیجه این شد که نصف ماشین تو حیاط بود و نصفش تو کوچه ! نه می رفت بیرون نه بر می گشت سر جاش !! تو همین هیرو ویر ! نگاهم افتاد ته حیاط تو راه پله ها به زهرا ! از لای در من رو نیگاه می کرد ! هراسون ! نگران ! از چشماش یه اضطرب شدیدی رو می شد خوند ! ... گذشت ... : میدونی بیرون بودی زهرا چی می گفت ؟ : نه ، چی ؟ : اومد بالا با یه حالی ( : مامان ، بابام تو برفا گیر کرده ... ... .
بمیرم مامان ، بابام تمام جونش خونیه
مامان ، بابامو می خوان بکشن
مامان ، بابام تنهاااااااااااااااااااااااااااااااسس
+ وارد شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 7:2  توسط سید محمد جواد
|
مصباح الهدی و سفينة النجاة !
من و درياي خون و پاره ماه
سفينه اين بُوَد ! اي واي و اي آه
مرا زين ره بريد اي قوم ظالم
بُوَد مصباح نوراني در اين راه
+ وارد شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 20:40  توسط سید محمد جواد
|
یه نکته ... !
یه نکته ناب مجرّب ! میگن : رندان به خانه دل هر جا گرفته منزل آن میر صدر محفل در خانه جا ندارد ! راس میگن
پی این بودم که دل چجور جایگاه محبت خدا میشه ؟ یه حرف اینه که محبت غیر رو بیرون کنی ! همچین نمی چسبید ! درسته ها یجورائی ولی نه اینجور یه جورای دیگه که معلوم هم هست برام چجور !
ولی اون نکته مهمه اینه : دل رو از کینه غیر خالی کنی ! این دیگه اینجور و اونجور نداره ! دلی که توش کینه باشه جایگاه محبت خدا نیست . شب به شب بشین بگو خدایا از هیییییییییچ کس هیییییییچی به دل ندارم همه رو بخشیدم ، همه رو دوست دارم ، هیچ کینه ای از هیچ کس به دلم نیست (فقط خالی نبند !) حتی آدم بدا ! بگو خدایا ،
إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ مائده / ۱۱۸
مَنَنَ
رو ، رو سینه را هفت آب شو از کینه ها وانگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه
پاشیم بریم زیارت بازم آقا عمو
+ وارد شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 8:44  توسط سید محمد جواد
|
چييييه !!؟ حرف نداره كه ! بشين سير نيگا كن و برو !
+ وارد شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 18:18  توسط سید محمد جواد
|
تکرار مکررات ... !
ای بندگان خدا ! تقوای الهی پیشه کنید و از دنیا دوری نمائید . اگر دنیا برای کسی می ماند و یا کسی در آن می ماند ، پیامبران به بقاء شایسته تر بودند ... خداوند دنیا را برای آزمایش و امتحان ؛ و اهل آن را برای فنا و زوال آفریده است . تازه های آن کهنه می شود و نعمت هایش نابود می گردد و شادمانی آن آمیخته با غم است دنیا منزلی است نا پایدار و خانه ای است که به ناچار باید از آن رخت بر بست . پس توشه راه بر دارید و بهترین ره توشه تقوا است تقوای الهی پیشه کنید تا رستگار شوید .
این پیام صبح روز عاشورا هست !!! الان نوشتم که بدونین عاشورا یعنی چی ؟! خیلی ساده !
از الان تو فکری که عاشورای امسالو چیکار کنی ؟ ( کدوم هیئت ، کدوم بساط ، کدوم مداح ، کدوم سفره ! کدوم ... ) . چه بی حیام من ! چجور بگم ؟!! درسته یه کار بر پا کردن خیمه و پرچم عزای حسینیه ! ولی کار اصلی اینه که بری زیر خیمه و پرچم بشینی ... ... ... بشی اهل ! . ما خیمه می زنیمو جم می کنیم ! میکشیم خودمونو ! چه خبر ؟ هیچی . هر چی رفتی تو ؛ همون اومدی بیرون ! می گی نه ؟!! نیگا کن به رفتارت ؛قلبت ؛ دینت ؛ باور هات ؛ ...
اَه ، که چقد ما بی حیائیم خودمو گفتم . به شما چیکار دارم !
... بس کن !
+ وارد شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 8:30  توسط سید محمد جواد
|
... !!!
برف می بارد در پهنه دشت چشمهائی به تماشای خداست
برف ندیده ایم دیگه ! مگه چیه !
+ وارد شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 13:38  توسط سید محمد جواد
|
عیدانه ... ! عزم آن دارم که امشب ، نيمه مست پـای کوبـان ، شيشهء دُردی بـه دست سـر به بـازار قلنـدر بـر نهم پس به يک ساعت ،
ببازم هر چه هست تا کی از تزوير باشم رهنمای ؟ تـا کـی از پنـدار باشـم خود پرست ؟ وقت آن آمد که دستی بر زنم ، چـنـد خـواهـم بـود آخـر پـای بسـت ؟؟؟ ... ...
در دل ندهم ره پس از این مِهر بتان را مُهر لب او بر در این خانه نهادیم
آقا جان ، خُذ بیدی .
+ وارد شده در یکشنبه نهم دی 1386ساعت 0:17  توسط سید محمد جواد
|
کم ها ! چشم دیدن زیادی ! آقای ما را نداشتند فقط همین !
هیچ ادعائی نداشت ، فقط پا جای پای پیامبر می گذاشت !
مدعیان می دیدند هر چه جان می کنند و خود شیرینی می کنند و خوش خدمتی که منظور نظر شوند ، ولی حرف اول و آخر یک چیز بود :
علیّ
از یوم الدار تا ... یوم الغدیر !
ترجیع بند سخنان پیامبر یک کلمه بود :
علیّ
و علیّ جوانی بود ساده ، پاک ، و زیاد !! کم نداشت ! هیچ کم نداشت ! و اینها بستر کینه و حقد و حسادت را در سینه کم ها ! آماده ساخت ... تا ثمر داد در روزی که دیگر پیامبری نبود تا بگوید :
علیّ
الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة مولانا امیرالمومنین و الائمة المعصومین علیهم السلام
+ وارد شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 14:17  توسط سید محمد جواد
|
یا سریع الرضا ... !
الحمد لله رب العالمین و له الشکر
+ وارد شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 10:0  توسط سید محمد جواد
|
|
|