|
تقدیر شرّ عدمی !!!
من وسیله ای می سازم ؛ مثلا «چاقو» . تا اینجا من هنرمند و صنعتگرم، وسیله ای ساخته ام که به درد می خورد و کاری از آن برمی آید، قابل تقدیر هستم، و هیچ کس نمی گوید بد کردی ! این وسیله قابلیت هائی دارد که بخواهی یا نخواهی همراه آنست . اگر با آن میوه ای را براحتی دو نیم کردی می گوئی آفرین عجب چیز خوبی ساخته ای . ( من آنرا تیز ساخته ام ) ولی اگر این وسیله در جائی قرار گرفت و زنگ زد و کند شد ، این کندی را من نساخته ام ! من چاقو ساخته ام و آن زمان که ساختم این بدی همراه آن نبود و من این بدی را نساختم ! بله ، می شد که از فلز ضد زنگ بسازم که این بدی ظهور پیدا نکند ! ولی این حرف دیگری است . پس زنگ زدن چاقو بخاطر این نیست که من آنرا زنگ زننده ساخته ام ؛ بلکه بخاطر آنست که آنرا ضد زنگ نساخته ام ! ( البته می توانم دستور مصرف بدهم که این وسیله را در معرض رطوبت نگذارید و آنرا پاک نگهدارید تا زنگ نزند . اگر این دستور را ابلاغ کردم و شما عصیان کردی، تمرد کردی، و بر خلاف عمل کردی؛ نتیجه ، فعل تو است نه فعل من ! ) صانع، تبارک وتعالی، در ایجاد تک تک مخلوقات هنر نمائی کرده ، صنعتگری کرده، هر موجودی خیر و بهر کاری آفریده شده ، قابل تقدیر است ، او شر ایجاد نکرده . مثلا آتش را آفریده ، این مخلوق قابلیت هائی دارد که خواهی نخواهی همراه آنست . اگر با آن خانه ات را گرم کردی می گوئی آفرین عجب چیز خوبی است. ( او آنرا گرم کننده آفریده ) ولی اگر این آتش دست من را سوزاند و سیاه کرد و از بین برد ، این درد و رنج من را خدا ایجاد نکرده ، خدا آتش آفرید و آن زمان که آفرید این شر همراه آن نبود ، خدا این شر را ایجاد نکرد . بله ، می شد آتش را جوری بسازد که بدن انسان را نسوزاند ! ولی این حرف دیگری است . پس اینکه آتش دست من را سوزاند بخاطر این نیست که خدا آنرا سوزاننده دست من ساخته ، بلکه بخاطر آنست که نسوزاننده بدن انسان نساخته است ! ( اگر گفتم که آتش بدن را می سوزاند و تو عصیان کردی ، تمرد گردی ، و بر خلاف عمل کردی ؛ نتیجه ، فعل تو است نه فعل خدا ! ) حال ؛ این نفس انسانی را که خدا آفریده قابلیت دارد که با اختیار خود تعالی یابد و به لقاء خدا برسد؛ به به ! عجب چیزی آفریده ! تبارک الله ! اگر این نفس طوری شد که غرق شهوات دنیا شد و فریب لذات آنرا خورد و دنیا را اختیار کرد،( دنیا رانیز به فساد و تباهی کشید !!) و به آتش دوزخ سوخت و از بهشت محروم شد ؛ این شر خالق نیست ! خداوند دستور داده که با این مخلوق اینگونه رفتار کنید؛ اگر عصیان کردی، تمرد کردی، طغیان کردی، گناه کردی، نتیجه، فعل تو است نه فعل خدا !
و ما ظلمناهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون
ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَة فَمِنَ اللّهِ ! وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَة فَمِنْ نَفْسِكَ !
بله ، میشد که انسان را طوری بسازد که فریب لذات دنیا را نخورد، ولی این حرف دیگری است . پس مجازات انسان به آتش دوزخ بخاطر این نیست که خدا او را مختار آفریده ، بلکه بخاطر آنست که آنرا مجبور نیافریده ! تمام فقر و فساد و تبعیض و ... این عالم و زندگی خلق الله ! تو این دنیا ،اینگونه است
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكات مِنَ السَّماءِ وَ الأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ
یجورائی عیدی روز عید بود . یه شمعی زدیم زیر دیوار در حال آوار شدن ایمانمون ...تون ...م .
+ وارد شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 17:59  توسط سید محمد جواد
|
بازگشت !
یک تکه چوب خشک ! ... یک نقطه ریز سبز ! .... .... یک بوته پر از برگ سبز !
و کذلک النشور ! و إلیه یرجع الأمور !
می توان دوباره روئید نو شد برگ و بار این، هیچ ربطی به گذشته اش ندارد ! گذشته اش بر باد رفته ! ولی این همان است ! . من همانم باید از نو روئید (ببینید اصلا تا بحال سبز بوده اید!!) توبه یعنی بازگشت . یعنی رجوع !
أللهم أحینی بتوبة منک بهار ما را برسان
توبه کنید تا توبه کند تا بفرستد که زنده شوید !
+ وارد شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 10:18  توسط سید محمد جواد
|
هدف خلقت ... !
هدف از خلقت خدا ؟ هدف از خلقت من ؟ خدا برای چه هدفی خلق کرده ؟ من را برای چه هدفی خلق کرده ؟ اینکه هدف خدا چه بوده، سوال غلطی است ! هدف و غرض، از عوارض مخلوق است ، یعنی مخلوق که ایجاد شد، هدف و غرض او نیز ایجاد میشود ! ( مثل سوال از زمان است، که خدا چه زمانی عالم را خلق کرده ؟ سوال غلط است ! چون اساسا زمان از عوارض مخلوق است . مخلوق که ایجاد شد ، مفهوم زمان ایجاد شد ) هدف برای ذات کامل مطلق فرض ندارد ! فرض هدف برای او با مفهوم کمال مطلق در تناقض است . هدف، مطلوب است و کمال مطلق مطلوبی ندارد، که اگر داشت در کمالش نقصی بود پس کامل علی الاطلاق نبود ! اینکه هدف از خلقت من ، معرفت، اطاعت، قرب، و لقاء الهی است، این هدف مخلوق است ، نه خالق . هذا اوّلا ! دوّمندش !! بر فرض که میشد تصور هدف برای خدا کرد ، یه کم فکر کن ببین اصلا بی عقلی نیست که پی هدف او می گردی ؟ مگه تو خدائی ؟ مگه خدائی بلدی ؟ مگه قدّت میرسه ؟ تو مخلوق محدوووووووووووووود ناقص با دو سیر و نیم عقل علیل ! پی کشف غرض خدا ! میگردی ؟ فقط خدا می تونه غرض خدا رو بفهمه ! پس این عقل بوالفضول رو عقال بزن و مشغولش کن به هدف خودش !
سلام و صلوات خدا بر معدن علم الهی و بر سبط اکبرش و بر عالم آل محمد
+ وارد شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 10:16  توسط سید محمد جواد
|
|
|